تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب اشعار عاشقانه
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

بهترین اشتباه من بودی

چهارشنبه 27 بهمن 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اشعار عاشقانه، 

غرلی از مجموعه«یک بعد از ظهر ناخوانده» اثر سرکار خانم رویا باقری نشر فصل پنجم

 

پایـــان گــرفت فرصت آغاز بعد تو       لطفـــی نــداشت این قفس باز بعد تو

رفتی کـبــــــوترم به سراغ کبوتران      آمـــد چـه ها که بر سر این باز بعد تو

تلخی نشســت بر تن گلها و گم شدند     زنبور های مســت عسل ساز بعد تو

حتی درخت های شکستــه میآآان باغ     ایمان نداشتنـــــــد به اعجآاز بــــعد تو

میپرسم از خودم که چرا؟تا به کی؟ چقدر؟     از مــن نپرس اینــــکه چـــــرا بـاز بعد تو...

شـــــب های من بلند و غزلهــــای من بلند     پایــــان گرفــــت دوره ایجــــاز بعـــــــــد تو

حـــــالا دلیــــل دلهـــــره مآآن نمی شــــوند     زیبایــــــی و قشنـــــگی گلنــــاز بـــعد تو

امشب چقـــــــدر حرف زدم از تو با خــــودم      رویا،هــــزار و سیصـــــدو... شیراز بعد تو

 

نظرات() 

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

سه شنبه 30 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:مولانا، اشعار عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، 

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

 

هر که در خواب خیال لب خندان تو دید

خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست

 

"مولانا"


نظرات() 

می تراود مهتاب

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:نیما یوشیج، متن ها و جملات آموزنده، اشعار غمگین عاشقانه، اشعار عاشقانه، 

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یک دم شکندخواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من ایستاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند

نظرات() 

ترانه های عاشقی

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اشعار عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، 

انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم (محمد سعید میرزایی)
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم
به بغضم این همه سوزن نزن که  می ترکم

شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو

بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم

دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد

دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم

انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان

نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم

شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل

صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم

مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند

به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم

تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس

بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم

شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو

به چشمهات که باران کنند نم نمکم

ببین دست من این تا به فرق در مرداب

بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم

تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای

و مـــــن غریب یِ شهرِ هـــــزار آدمکــــــم

شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه

همیشه دور و برِ چشمات می پلکم

************************

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود(حامد بهاروند )
بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود

چشم تو قسمت من بوده و باید بشود

زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست

هیچ کس مانع این بغض نباید بشود

بی گلایل به در خانه تان آمده ام

نکند در نظر اهل محل بد بشود؟

تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد

ناگهان آمد تا اسم تــــــــــــــو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد

- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود-

تیشه برداشته ام ریشه خود را بزنم

شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود

باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است

خــــــــون من ضامن دیدار تو شاید بشود...


برچسب‌ها: حامد بهاروند, اشعار حامد بهاروند, شعر و غزل امروز, شعر و غزل, غزل
************************

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند (احمد بدیعی)
در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند

در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب

یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند

با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ

یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند

در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال

این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند

من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی

هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند

ای شهرزاد شهر شب ، شب خوش ، چه می داند کسی

کاین صحنه ساز کور و کر ، فــــــــــــــردا چه با ما می کند

*******************

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه (احسان تاجی)
مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه
ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه
دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه
فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه
تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه 
گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه
چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه
میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب
تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه

**********************

به روز واقعه بردار ابروانت را(علیرضا بدیع)
به روز واقعه بــــــردار ابروانت را
برای دلبری آماده کن کمانت را

 نگـاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

 رسیده تا کمرت گیسوان و  می‌ترسم

میان خرمن مو گـــــــــــم کنم میانت را

 ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی‌الخصوص کــــــــه دیــدم تن جوانت را

 من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!

 به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

نیم پیـــــــــــــــــــامبری راستین، زمـــــانت را

 دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره‌ها

رسانده اند به جبریل دودمـــــانت را

 گرفته‌ام به غـزل پیشی از چکاوک‌ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!

***************************

نمی شود بگویم از شما علامت سوال(مریم آریان)
چــــــــــرا نمی شود بگویم از شما ؟ علامت سوال       
 نـمـی شـود بـگـویـم از شـمـا چـرا ؟ علامت سوال

  به هر طرف که می روم مقابل من ایستاده است  

 همیشه مثل سنگ  ، زیر یک عصا : علامت سوال

 تـــــــو آنطرف کنــــار خط فاصله نشسته ای و من          

 در ایـن طـرف در انـتـهـای جـمـله بـا علامت سوال

 نمی شود به این طرف بیایی آه نه به من نگـــــــو        

 دو نـقـطـه بـستـه راه جـــــــمـلـه را علامت سوال

 نخواستند آه من و تو به هم ..... ولی برای چــــــه      

 بـرا چـه نـخـواسـتـنـد  مـا دو تا ...... علامت سوال

 تو رفته ای و .... رد پای تو کــــــــــــه مانده است          

به روی صحنه ، بعد واژه ی کجا ..... علامت سوال

 دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود می گریست     

و بین هق هق شکسته شش هجا علامت سوال

*********************

تمامش مال تو(احمد رضا نصیری)
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو
هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی .صد غــزل ..و حتی یک بغل

شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست

این صدای پای رویایی تمامش مال تو

وسعت آرام اقیانوس آرام دلـــــــــم

ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است

بخش کردم.عشق یک بخشی تمامش مــال تو

عشق من .عشق زمینی نیست باور کن عزیز

عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تـــــو

باز هم بیت بد پایان شعــــرم مال من

بیت های خوب بالایی تمامش مال تو....!!!

*************************

شیطان نگاه توست که زانو نمی زند( مهدی مردانی)
در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند
چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند

اما ستاره قلب کسی را نبرده است

اما ستاره عطر به گیسو نمی زند

تو یک پری که  عصر میان حیاطشان...

نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند

حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه

لبخند های ناز تو را او نمی زند

زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود

با قصد غیر قتل که شب بو نمی زند

پس هی نگو که جرات عشق مرا نداشت

آدم به مرده تهمت ترسو نمی زند

آن هم چه مرده ای ، که تنش تکه پاره است

این چشم زخمِ کیست که چاقو نمی زند ؟

با این همه دلم به جز آن روی ماهِ تو

این جا به هیچ روی دگر رو نمی زند

من بندگی عشق تو را می کنم هنوز

شیطان نگاه توست که زانو نمی زند

*******************************

دریاست دو چشم تو چه مشکی و چه آبی(حمید چشم آور)
دریاست دو چشم تو چه مشکی و چه آبی

زیباست لبان تو چو یاقوت مذابی

باغیست تنت سبزتر از سبزی جنگل

هر میوه اش آغشته به دریای شرابی

برهم زده ای جاذبه ی روی زمین را

هر ذره به سوی تو رود با چه شتابی!

بر آن شدم از وحشت چشمت بگریزم

مهر تو ولی بسته به پاهام طنابی

یکبار تورا دیدم و صد بار دلم را

با دوری خود کشتی و دیگر چه حسابی؟

چون سیل شدی آمدی و ولوله کردی

چون زلزله بستی کمرت را به خرابی

گیسو بتکان دختر زیبای غزلها

آب از سر من رفته و دیگر چه حجابی؟

دیشب زدم از خواجه پی هر دومان فال

می گفت:«حلال است به ایام شبابی»

آزادو رها گشتنم از بند تو سخت است

ورنه که حبس قفس تو چه عذابی!؟

زندان اگر آغوش تو، سلول تو بازوست

به به... که چه بندی، چه قرنطینه ی نابی
**************************

یک شب دیگر بدون تو (سعید موحدی نیا)
زیبا سلام،یک شب دیگر بدون تو                                 
پر میشود تمامی دفتر بدون تو

پر میشود تمامی قلبم ز بی کسی                             

همراه بغض این دم آخر بدون تو

بانو بیا که بی تو تمام دلم غم است                             

یعنی شکسته است سراسر بدون تو

دارد تمام پیکره ام زخم میخورد                                   

دارد سپید میشود این سر بدون تو

یکبار دیگر از تو نوشتم برای تو                                    

یکبار دیگر از شب آخر بدون تو

****************
حال من خوب است اما با تو بهتر می شود(مهدی فرجی)
حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

میل‌، میل توست‌، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

نظرات() 

اشعار عاشقانه

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:محمدعلی بهمنی، اشعار عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، 

خسته (استاد محمدعلی بهمنی)
از زنــدگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستـــــــــــاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزیــن حصـــــــــــــار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقـــویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او کــــــــه گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنـــــها و دل گــرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام 

***********************

حق داشت آدم (بهروز یاسمی)
در من دوباره زنده شده یـاد مبهمی

دنیا قشنگ تر شده این روزها کمی

گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من

یعنی زیــــــــــاد یعنی همسنگ عالمی

دریا کجا و بـــــــاغ کجا؟ سهم من کجا؟

من قانعم به برگ گلی قطره شبنمی

ای عشق چیستی تو که هرگاه می رسی

احساس می کنی که دلیری کــه رستمی

مثل اساس فلسفه و فقــه مبهمی

مثل اصول منطق و برهان مسلمی

هم چون جمال پــرده نشینان محجبی

هم چون بساط باده فروشان فراهمی

حق داشت آدم آخر بی عشق آن بهشت

کمتر نبود از برهــــــــــــــــوت از جهنمی -

با سیب سرخ وسوسه، پرهیز و لبگزه 

قصری پر از فــرشته و دیوار محکمی؟

باید مجال داد به خواهش به وسوسه

باید درود گفت بــــه شیطان به آدمی!

**********************

بانوی ترم پنجم من (حامد عسکری)
بانوی ترم پنجم من ، ای فرشته نام

دزدمونای زندگی شـــــــــاعری درام!

هارمونی منظم آثــــــــــــــــار بتهوون

مانتو كلوش! خانم دانشكده، سلام!

از بس قدم زدم به دلیل همین غـزل

بر گُــرده های شهر بجا مانده رد پام

این روزهــــــا بدون تو، نه سینما نه پیتـ...

..زا، من نشسته‌ام و همین بسته آدامـ...

..سی كه تو آن دوشنبه به من هدیه داده‌ای

با یك بغل ـ به قـــــول خودت ـ عشق، احترام

آدامس می‌جوم و به تو فكر می‌كنم

بــــــــر مبلهای كهنه سلمانی غلام

هی قرص، هی مسكن اعصاب، هی غزل

بی‌خوابی من و دو سه بسته «لـــورازپام»

تقصیر تست، پای دلم را وسط نكش

ای در كنـار شعر من آهنگ بی كلام!

این ترم واحد غزلـم را تو پاس كن

آن ترم زیر برگه من بود ـ 9 ـ تمام

مصراع آخری چقدر پــــــــاک و ساده است

ماییم*، همیشه مخلصتان، نقطه. والسلام!
****************

یک لحظه چشم از من بر نداری(سید محمد جواد شرافت)
یک لحظه حتی چشم از من برنداری
من با نگاهت زنده ام باور نداری؟!

باور نداری پلکی از من چشم بردار

آن وقت می بینی مرا دیگر نداری

این غم که لبخند تو را با خود ندارم

سخت است آری سخت تر از هر نداری

پروانه ات بودم ولی از من پس از این

چیزی بجز یک مشت خاکستر نداری

با هر قدم پا می گذاری بر دل من

قربان لطفت! پای خود را برنداری

************************

گفتی غزل بگو(قیصر امین پور)
گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
 
شیرین من ، برای غــــزل شور و حال کو ؟
 
پر می زند دلم به هوای غـزل ، ولی
 
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
 
گیرم به فــــــــال نیک بگیرم بهار را 
 
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
 
تقویم چارفصل دلـــــــــم را ورق زدن 
 
آن برگـــــهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
 
رفتیـم و پرسش دل ما بی جواب ماند 
 
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟
**********************

تقدیر(رسول کامرانی)
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
 
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
 
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
 
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
 
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
 
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
 
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
****************

نقطه چین بس است (حامد عسکری)
یك سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
 
خاتون دل و دمــــــــــاغ ندارم.... همین بس است
 
یك روز زخــــــــــــم خوردم یك عمر سوختم

كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است
 
عشق آمده‌ست عقل بـــــرو جای دیگری

یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است
 
مورم، سیاوشانه به آتش نكش مــــــرا

یك ذره آفتاب و كمی ذره‌بین بس است
 
ظرف بلـــــــــور! روی لبت خنده‌ای بپاش

نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
 
ما را بــــــه تازیـــانـــــه نـوازش نكن عـــزیـــــز

كه سوز زخم كهنه‌ی افسار و زین بس است
 
از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات

ما را بــــــرای گریه سر آستین بس است
******************

گشودی از دو سرِ شانه ­هات شط­ها را (صالح دروند)
گشودی از دو سرِ شانه ­هات شط­ها را

گذاشتــی وسطِ رودخـــــــانه بَطـ­هــا را

هــزار کاتب و خطّاط کوفی آمده­ اند

کـه از رباعی ِ موهات، نوعِ خط­ها را

همین­که متفق­ القول در تمامِ کتب

نوشته­ اند به نام تـو سلطنت­ها را

بلند شو! که زمین تب بریزد از هیجان

برقص حاشیه­ پــــــــــردازیِ نمط­ها را

رسیده ـ قبله­ نما ـ وقتِ آن که در طوفان

کنارِ روسری­ ات گــــم کند جهت­ ها را...

بعید نیست اگر ماه­های دیگر هم ـ

به ­نامِ تو متلاطــــم کنند شط­ها را

یکی دو بیت به یـادِ گذشته... یک­دفعه

به­ خود می­آیم و خط می­زنم لغت­ ها را

هنوز جای تو خالی­ست توی دانشگاه

اگرچه یادِ تو پُر کــــــــرده نیمکت­ها را

در این ســــروده که موهات در ممیّزی­ اند

به طـرح روسری­ ات پُر کن این وسط­ها را

تو را نیـــــــــــافته­ ام در حقیقت­، از این­ رو

به جست­جـــوی تو دارم اتاق ِ چت­ ها را...


برچسب‌ها: صالح دروند, اشعار صالح دروند, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
************************

حالم از این بهانه بد می خورد به هم(......)
حالم از این بهانه ی بد می خورد به هم
صد عقده جمع می شود انگار در دلــــم

آوار می شود به گلو ، بغض واژه ها

دادم نمی رسد به خدا تا ستاره ها

از بس که قرص عشق تو را قورت داده ام

گیــــــــــجم / تو را ولی به توّهم نزاده ام

تهدید می شود نفســــــم تا تو می روی

قلبم نمی تپد ، و تو هی دور می شوی

احساس روی شعــــــــرِ لبان تو مرده و

دستم هنوز هم به تنت ! نه ، نخورده و

باید تو را به عقد خودم در بیاورم

باید زنم شوی بپری توی بسترم

من عقده ای شدم ـ و سرم درد می کند

نزدیک من شو وسوسه ِی خــــوبِ تا ابد!

نزدیک من شو ، طرح تنم را به هم بزن

مثل تمام وسوســــه هایت ـ شبیه زن ـ

-------------------------------------------


******************
این روسری آشفته یک موی بلند است(صالح دروند)
این روسری آشفته یک موی بلند است
آشفتگی موی تو دیــــــوانه کننده ست

بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه مند است

در فوج مدلهای مدرنیته هنــــــــــــوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

پرواز تماشـــــــــــــایی موهای رهایش

تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست

دل غرق نگاهیست کــــه مابین دو پلکش

یه قهوه ای ِ سوخته ی ِ خیره کننده ست

با اخم به تشخیص پزشکان سرطان زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

تصویر دلش با کمک چشم مسلح

انگار که سنگی تهِ شیئیِ شکننده است

شاید به صنوبــــــــر نرسد قامتش امـــــــا

نسبت به میانگینِ همین دوره بلند است

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

****************
بعد از سلام و...ممنون(جلیل صفربیگی)
بعد از سلام عرض شود خدمت شما

ما نیز آدمیـــــــــــــم بلا نسبت شما

بانوی من زیاد مزاحـــم نمی شوم

یکعمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش

با عشق باز بود سر صحبت شما

اما!هنوز هم که هنوز است به دلم

سر می زند زنی به قد و قامت شما

انگار سالهاست که کوچیده ای وما

بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم

تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم

بانـــو خـــــــــــــــــــدا زیاد کند عزت شما

نظرات() 

دل تنها

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اس ام اس عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، اشعار عاشقانه، مطالب عاشقانه، 

کم‌کم دلم نصیب فراموشی، کم‌کم دلم روانه‌ی ویرانی‌ست

باید اسیر خلوت خود باشم، وقتی زمانه رنگ پریشانی‌ست

یک شعله از نگاه تو را باید، فانوس راه خویش نگه‌دارم

وقتی که جاده مبهم و تاریک است، وقتی هوای حادثه طوفانی‌ست

تقویم چشم‌های تو خورشیدی، دنیا بدون چشم تو تاریک است

هر چارفصل زندگی‌ام اما، حیران کوچه‌های زمستانی‌ست

بغضی غریب آمده تا امشب، همسایه‌ی همیشه‌ی من باشد

ای خوب! شانه‌های عزیزت کو؟ امشب نوید یک شب بارانی‌ست

باید برای این دل آشوبم، یک پنجره به سمت تو بگشایم

وقتی که روبه‌رو همه دیوار است، وقتی که قلب‌ها همه سیمانی‌ست

عمری‌ست زیر سقف کبود شهر، با مردمان فاصله خو کردم

باید که کوله‌بار سفر را بست، هم‌صحبتی برای من اینجا نیست

نظرات() 

خلوت شب

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اشعار غمگین عاشقانه، اشعار عاشقانه، متن ترانه ها و موسیقی ها، اس ام اس عاشقانه، مطالب عاشقانه، 

كاش در خلوتم امشب ، تو فقط بودی و من

آگه از این دل پر تب ، تو فقط بودی و من

كاش ، حتی دو ملك را ز برم می بردی

در حرمخانه ام امشب تو فقط بودی و من

من هم از سینه ، دل هرزه ،برون می كردم

این دل صد دله ، یارب ! تو فقط بودی و من

كاش هنگام دعا ، لب ز میان برمی خاست

بی میانجیگری لب ، تو فقط بودی و من

واژه در مطلب دل ، واسطهء خوبی نیست

كاش بی واژه و مطلب ، تو فقط بودی و من

واژه نامحرم و ، دل هرزه و ، لب بیگانه است

كاش ، بی واسطه ،هر شب ،تو فقط بودی و من

روزها ، كاش نبودند، و همه دم شب بود

شب بی اختر و كوكب ، تو فقط بودی و من

فاش گویم ، غم دل : كاش خدایا ! دایم

من بدم از تو لبالب ، تو فقط بودی و من

نظرات() 

شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره

سه شنبه 23 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اس ام اس شب یلدا، اشعار عاشقانه، مطالب عاشقانه، 

شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره
شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است
در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد
به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است
به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل         شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل
ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه         شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه         نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!
نشسته با تفاخـــــــــر  تــوی سینی          کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی
چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه          شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!
بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم         اس ام اس می رسد پشت سر هم
جوانان آن طرف تـــر  جـــــــوک بگویند         دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند
کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است         در این محفل پی تولید بانگ است!!
زند بــــــــا “ای دل ای دل”  زیـــــر آواز         ز بعد آن  “هاهاها”یی کند ســـــاز!
ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را         بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!
چنین با شور و نغمه – شعر و دستان        خرامان می رســــــد از ره زمستان
شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز        نمانده هیچ؛ جز  هشتاد و نه روز !
کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران        که در راه است فصــــــــل نوبهاران….

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :