تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب متن ادبی
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

-از دکتر مژگان عباسلو:

چهارشنبه 27 بهمن 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ادبی، متن ها و جملات آموزنده، 

اینجا سیبری نیست و جنگ جهانی اول،خیلی وقت پیش تمام شده‌ است! اما دست های او ،برای گرم کردن لشکری کافی‌ ست

نظرات() 

منظومه ی نوحیه

دوشنبه 22 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:داستان کوتاه، متن ادبی، متن ترانه ها و موسیقی ها، 

" شنیدن و دانلود "

 

« هلا

ای مردم من

آفرینشگر؛ خداست.

الله

نه بت هایی

ز سنگ و گِل... »

 

« ز سنگ و گِل اگر بد

 چوب بهتر

درودگر نوح

برای مردمت از چوب

بتگر شو.»

 

« ستایش می کنیم آن را

اگر زیباتر و بشکوه تر

یاد آورد ما را 

نیاکان را »

 

 

« هلا مردم

خدا نادیدنی ست امّا

«پدیداری» از اوست.»

 

« هلا مردم

خدای ما

پس از چند آفرینش های دیگرگون

به تاریکی

برآرد آدمی زاد. »

 

 

« هلا ای مردم من

آفرینشگر

پرستش را سزاست »

 

 

« به انگشتان فرو بندید گوش خود

شنودن را نمی شاید.

عبا بر سر کَشید.

 

نادیده انگارید او را.»

 

 

« بدانید این...

 

پدیداری ِ بت ها

ناتوانی ست.»

 

« فراوان ناسزا  گفتی

به بت هامان چه ها بستی

سزاواری به سنگ و چوب

بت از سنگ است و این سنگ است از بت

که کوبد بت ستیزان را سر و روی

 

فرو کوبید.

 

برانید سنگ و چوب او را...

برانید.

خانه بنشانید او را»

 

«عروسک های سنگ و گل

رها سازید

نه دیگر کودکانید...»

 

 

«خداوندا

نهانی

آشکارا

روزها

شب ها

فراخواندم  به سویت مردمم را

هراساندم ز پادافره

گریزان در گریزانند اما. »

 

 

 «خداوندا 

مرا برگیر از مردم

که خواهان نیستند از من

چه فرمانت ؛

چه اندرزم...»

 

 

« خدا را ؛

ای

خداوندا

ممان یک تن ز بت کیشان بر این خاک.»

 

" نیافزاید به یارانت دگر هیچ.

 

بجز نفرین و پادافره

مبادا بر ستمکاران.

 

دیده بانی رهنمایم

نوح

یک کشتی بساز "

 

"چیست کشتی؟"

 

"خانه ای؛

روان و هم  فرو استا

به بسم الله

بر آب"

 

روزها در یک بیابان تا به شب

کار ِ کشتی بود و

 کُشتی بود با کار

 

« درودگر نوح

درودی چوب ها مانند گندم

تراشیدی و پیوستی و بستی

هان

 چه می سازی؟

 

بتی برساز

بتانی آفرین.

 دیوانه ای آیا؟»

 

« نمی بینی مگر بازار پایاپای سود افزای بت ها را؟»

 

« نباشد آفریده  آفریننده»

 

« بسازم خانه ای بر آب ؛

راهی»

 

« نمی بینیم آبی در بیابان. »

 

« چگونه خانه ای بر آب استد؟

بماند آب پیمایی ؛

کجا آب ؟

بیابان در بیابان است رویاروی. »

 

« تو و این بی سر و پایان ِ گردت

 خنده دارانید  ما را »

 

« اگر امروز می خندید

خنده دارد روزگارِ خنده های ما

ای شمایانی که می خندید»

 

 

پس از چندی

زبانه ور  تنور ِ خشم

ستونی آب بالا زد ز تن نور

چو فانوسی که دریا را نشان باشد

نه خشکی.

 

 

"دودمان و پیروان اندکت

( نی آنانی که می دانی

 کیانند)

نیز

ز دام و رام

گزین یک جفت از هر گونه

با خود بر به کشتی."

 

"بپوشد سرزمینت را همه ،

 آب"

 

همه درهای تاریک آسمان

بگشوده شد

چنان چون چشمه ساران

آب

شاران.

 

پس از لختی؛

 

"پسر جانم

 به کشتی آی

رها کن مردم بت کیش را

هان به کشتی آی

 بسم الله"

 

فراز کوه خواهم رفت

 

" گریزی نیست از توفان

گزیری نیست جز کشتی

به کشتی آی

بسم الله"

 

پسر جانم...

 

" خداوندا

مرا از خاندانم

این پسر وامانده در آب "

 

« نیست هم پیمان تو

از خاندانت نیست.»

 

...که  کوهی

نه.

 

که موجی کوه آسا در میانه شد فراز

 

آب روی آب می غلتید.

 

 

همانا

کشتی نوح

مثل ِ زیردریایی ِ پوشیده روی

رو و زیرشِ

 شُرشُر و غُل غُل ز باران شار و آب

 

از زمین برخاست

 

بادبانش نیست مقصد ناپدید.

 

همچنان که صندوق موسی به روی آب

سوی ناکجا پویان

کشتی سرگشته هم

می نوردید

راه

 

تا چشم بیند

آب

حجاز و شام و ایران و فلسطین

و شاید

ربع مسکون زیر آب است.

 

 

 

« هلا ای خاندان و پیروان اندکم

ای یادگاران؛

زین سپس؛

از نوح می مانید.

 

ای بنی نوح

به "بسم الله"

ز چاه ِ مردم بت کیش رستیم

همه بت کیش‌ها

بیننده بر ما.

 

هلا مردم

فراز پاره ای از تخته و میخ

به ژرف ِ چاه ِ تاریکای  توفان

رهسپارانیم.

 

 هلا

  ای مردم من؛

دیده بانی هست.

هلا...

ای...

یا...

خدا را خواند باید؛ بی شماره.

فراوانی و نیکویی است

از اوی...»

 

 

 پس از چل روز و شب

...و کشتی دامن کوهی به گل بنشست.

 

گفته شد :

 

"زمین آبت فرو بر

آسمانا ایست باران را"

 

 فرو کاهید آب

فرموده شد فرمان.

 

فرود آیید

 که جز نفرین و پادافره

 مبادا بر ستمکاران

درود و هم فراوانی شما را باد.

 

 

کنون

 سوای ِ کشتی بنشسته و پوشیده در گِل

 دامن ِ کوه

هست توفانی و نوح دیگری در پیش

 

هان

 

 ای برادر ها

به پیش.

 

مهدی فرزه (میم . مژده رسان)

 

واژه نامه :

مرا برگیر از مردم = بین من و  قومم فاصله بینداز

که خواهان نیستند از من ... = زیرا به هیچ صراطی مستقیم نیستند چه صراط ؛ فرمانت باشد ، چه اندرزم

 خدا را ؛ ای خداوندا = محض رضای خودت ای خداوند

 در پیش = پدیدار شدنی  در  آینده

فرو استا = فرو ایستنده

درودگر = نجار

پادافره = عذاب الهی-  مجازات

بر آرد آدمی زاد = نوزاد آدمی را می آفریند

درودن = درو کردن

بالا زد = فواره زد - بالا آمد

تن = تنه

تن نور = تنّور (...و فار التنّور)

 

دام =  حیوان اهلی گیاه خوار، مانندِ گاو، گوسفند، بز، و شتر.(فرهنگ عمید)

رام = حیوان وحشی که مأنوس و فرمانبردار شده باشد. (فرهنگ نظام) رام بعد صعوبت و سرکشی ؛  مانند قوچ و میش - بز کوهی - شتر و گاومیش وحشی...

زدام و رام

گزین یک جفت از هر گونه

با خود بر به کشتی

با نگرش به روایتی منقول از امام جعفر صادق (ع)  معنا می دهد :

    از هر  دو گونه ی «اهلی»  و   «وحشی رام و آرام شده»   یک جفت ...

«من کل  زوجین اثنین»  « از هر جفت ؛ دوتا»

 

گزیر = چاره

فرموده شد فرمان = فرمان خداوند منوط به اقتضای صفات اسما الحسنی نظیر علم  ، رحمت ، لطف ... و از همه مهمتر  منوط به اقتضای حکمت است، فرمان که شد ؛  وقوع چه تکوینی باشد چه ناگهانی بی هیچ شک و شبهه ای حتمی و رخ دادنی ست.

کن  و  فیکون، لازم و ملزوم  هم دیگرند  مثل خورشید و نورش، لذا  بجای «فرمان انجام شد » گفته شد : «فرموده شد فرمان»

چل = نشان دهنده ی کثرت هم هست مثل چلچراغ که ممکن است دقیقن ‌چهل چراغ نباشد.

پاره ای از تخته و میخ = تخته پاره ای میخ دار

به پیش = فرمان پیشروی رزم آوران

 

نظرات() 

چتر

یکشنبه 23 مهر 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:آنتوان چخوف، متن ها و جملات آموزنده، متن ادبی، 

از میان کسانی که برای دعای باران

به تپه می روند

تنها آنان که چتر با خود می آورند

به کار خود ایمان دارند

آنتوان چخوف

نظرات() 

بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…

دوشنبه 17 مهر 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ادبی، اشعار غمگین عاشقانه، اشعار عاشقانه، اس ام اس عاشقانه، 

نگـــــــران نباش،

حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”
آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…
راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل دروغ می گویــــم…
” حــــال مـــن خـــــــوب اســت ” … خــــــوبِ خــــوب…

نظرات() 

بیراهه ...

یکشنبه 16 مهر 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ادبی، متن ها و جملات آموزنده، 

دو چیز آدم را به بیراهه می کشاند،

ماندن در گذشته

و

تفکر در آینده

اشو

نظرات() 

مرگ

شنبه 15 مهر 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ها و جملات آموزنده، متن ادبی، 

اگر

تا آخرین لحظه مرگ را باور نکنم

هرگز

نخواهم مرد

ملویل

نظرات() 

دلتنگی

جمعه 17 شهریور 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ادبی، اشعار غمگین عاشقانه، اشعار عاشقانه، 

دلتنگ که باشی ، آدم ِ دیگری می‌شوی... خشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر و تلخ‌ تر ! و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری.. همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتــنــگ اش هستی

نظرات() 

پا به پای کودکیهایم بیا

شنبه 11 شهریور 1391

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ها و جملات آموزنده، متن ادبی، اشعار غمگین عاشقانه، مطالب عاشقانه، 


پا به پای کودکیهایم بیا؛؛
کفش هایت را به پا کن تا به تا؛؛

قاه قاه خنده ات را ساز کن؛؛

باز هم با خنده ات اعجاز کن؛؛


پا بکوب و لج کن و راضی نشو؛؛

با کسی جز عشق همبازی نشو؛؛


بچه های کوچه را هم کن خبر؛؛

عاقلی را یک شب از یادت ببر؛؛


خاله بازی کن به رسم کودکی؛؛

با همان چادر نماز پولکی؛؛


طعم چای و قوری گلدارمان؛؛

لحظه های ناب بی تکرارمان؛؛


مادری از جنس باران داشتیم،،

در کنارش خواب آسان داشتیم؛؛


یا پدر اسطوره ی دنیای ما؛؛

قهرمان باور زیبای ما؛؛


قصه های هرشب مادر بزرگ؛؛

ماجرای بزبزقندی و گرگ؛؛


غصه هر گز فرصت جولان نداشت؛؛
خنده های کودکی پایان نداشت؛؛


هرکسی رنگ خودش بی شیله بود؛؛

ثروت هر بچه قدری تیله بود؛؛


ای شریک نان و گردو پنیر!!

همکلاسی، باز دستم را بگیر!!


مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست؛؛

آن دل نازت برایم تنگ نیست؟؟


حال ما را از کسی پرسیده ای؟؟

مثل ما بال و پرت را چیده ای؟؟


حسرت پرواز داری در قفس؟؟

می کشی مشکل در این دنیا نفس؟؟


سادگی هایت برایت تنگ نیست؟؟

رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟؟


رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟؟

آسمان باورت مهتابی است؟؟


هر کجایی شعر باران را بخوان؛؛

ساده باش و باز هم کودک بمان؛؛


باز باران با ترانه ،گریه کن!!

کودکی تو،کودکانه گریه کن!!

ای رفیق روزهای گرم و سرد!!
سادگیهایم، به سویم باز گرد؛؛
یادش بخیر سادگی و یکرنگی کودکانه که هیچوقت برنمی گردد....!

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :