تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب سیمین بهبهانی
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

با عاشقانه های بانو سیمین

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سیمین بهبهانی، 

بانگ برداشتم : آه دختر
وای ازین مایه بی بند و باری
بازگو ، سال از نیمه بگذشت
از چه با خود کتابی نداری ؟
 
می خرم ؟
کی ؟
همین روزها
آه
آه ازین مستی و سستی و خواب
معنی ی وهده های تو این است
نوشدارو پس از مرگ سهراب
 
از کتاب رفیقان دیگر
نیک دانم که درسی نخواندی
دیگران پیش رفتند و اینک
این تویی کاین چنین باز ماندی
 
دیده ی دختران بر وی افتاد
گرم از شعله ی خود پسندی
دخترک دیده را بر زمین دوخت
شرمگین زینهمه دردمندی
 
گفتی از چشمم آهسته دزدید
چشم غمگین پر آب خود را
پا ،‌ پی پا نهاد و نهان کرد
پارگی های جوراب خود را
 
بر رخش از عرشق شبنم افتاد
چهره ی زرد او زردتر شد
گوهری زیر مژگان درخشید
دفتر از قطره یی اشک ، تر شد
 
اشک نه ، آن غرور شکسته
بی صدا ، گشته بیرون ز روزن
پیش من یک به یک فاش می کرد
آن چه دختر نمی گفت با من
 
چند گویی کتاب تو چون شد ؟
بگذر از من که من نان ندارم
حاصل از گفتن درد من چیست
دسترس چون به درمان ندارم ؟
 
خواستم تا به گوشش رسانم
ناله ی خود که : ای وای بر من
وای بر من ، چه نامهربانم
شرمگینم ببخشای بر من
 
نی تو تنها ز دردی روانسوز
روی رخسار خود گرد داری
اوستادی به غم خو گرفته
همچو خود صاحب درد داری
 
خواستم بوسمش چهر و گویم
ما ، دو زاییده ی رنجچ و دردیم
هر دو بر شاخه ی زندگانی
برگ پژمرده از باد سردیم
 
لیک دانستم آنجا که هستم
جای تعلیم و تدریس پندست
عجز و شوریدگی از معلم
در بر کودکان ناپسندست
 
بر جگر سخت دندان فشردم
در گلو ناله ها را شکستم
دیده می سوخت از گرمی ی اشک
لیک بر اشک وی راه بستم
 
با همه درد و آشفتگی باز
چهره ام خشک و بی اعتنا بود
سوختم از غم و کس ندانست
در درونم چه محشر به پا بود
 
از سیمین بهبهانی

برچسب‌ها: سیمین بهبهانی
▐ یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کُنم
*******************************

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کُنم
هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کُنم، زارش کُنم
 
از خنده‌های دلنشین، وز بوسه‌های آتشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کُنم
 
بندی به پایش افکنم، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کُنم
 
گوید: میفزا قهر خود، گویم: بکاهم مهر خود
گوید که: کمتر کُن جفا، گویم که: بسیارش کُنم
 
هر شامگه در خانه‌ای، چابک‌تر از پروانه‌ای
رقصم بر بیگانه‌ای، وز خویش بیزارش کُنم
 
چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من
منزل کُنم در کوی او، باشد که دیدارش کُنم
 
گیسوی خود افشان کُنم، جادوی خود گریان کُنم
با گونه‌گون سوگندها بار دگر یارش کُنم
 
چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کُنم
 
از سیمین بهبهانی

برچسب‌ها: سیمین بهبهانی
****************************

دوستان ! دست مرا باید برید !
دشنه یی! تا درد خود درمان کنم:
 
نقش چشمی درکف دست من است؛
همتی! کین نقش را پنهان کنم

هر شبانگه کافتاب دلفروز
روشنی را از جهان وا می گرفت،
 
چشم او می آمد و، پر خون ز خشم
در کنار بسترم جا می گرفت
 
شعله می انگیخت در جانم به قهر
کاین تویی ای بی وفا ای خویشکام ؟
 
داده نقد دل به مهر دیگران
غافل از من، بی خبر از انتقام ؟!
 
هر چه بر هم می فشردم دیده را
تا نبینم آن عتاب و خشم را،
 
زنده تر می دیدم - ای فسوس! - باز
پرتو رنج آور آن چشم را...
 
یک شب از جا جستم و، دیوانه وار
خشمگین او را نهان کردم به دست:
 
چون بلورین ساغری خُرد و ظریف
از فشار پنجه های من شکست !
 
شاد شد دل تا شکست آن چشم شوم
کاندر او آن شعله های خشم بود؛
 
لیک، چون از هم گشودم دست را،
در کفم زخمی چو نقش چشم بود !
 
هر چه مرهم می نهم این زخم را،
می فزاید درد و بهبودیش نیست
 
هر چه می شویم به آب این نقش را،
همچنان برجاست... نابودیش نیست !
 
دوستان! دست مرا باید برید !
دشنه یی! تا درد خود درمان کنم :
 
پیش چشمم نقش درد است آشکار؛
همتی ! کاین نقش را پنهان کنم...
از سیمین بهبهانی

برچسب‌ها: سیمین بهبهانی

نظرات() 

پاسخ به پاسخ دیوانگی

سه شنبه 16 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سیمین بهبهانی، 


گفتی شفا بخشم ترا وز عشق بیمارت کنم؟
یعنی به خود دشمن شوم با خویشتن یارت کنم؟

گفتی که دلدارت شوم ،شمع شب تارت شوم؟
خوابی مبارک دیده ای ترسم که بیدارت کنم

نظرات() 

دیوانگی

سه شنبه 16 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سیمین بهبهانی، 

یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم

بذری به پایش افکنم ،گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر،کالای بازارش کنم

گوید بیفزا مهر خود،گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای،چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم،جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها،بار دگر یارش کنم

چون یار شد، بار دگر کوشم به آزاری دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :