تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب محمدعلی بهمنی
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

اشعار عاشقانه

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:محمدعلی بهمنی، اشعار عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، 

خسته (استاد محمدعلی بهمنی)
از زنــدگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستـــــــــــاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزیــن حصـــــــــــــار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقـــویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او کــــــــه گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنـــــها و دل گــرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام 

***********************

حق داشت آدم (بهروز یاسمی)
در من دوباره زنده شده یـاد مبهمی

دنیا قشنگ تر شده این روزها کمی

گفتم کمی؟ نه! خیلی- یک کم برای من

یعنی زیــــــــــاد یعنی همسنگ عالمی

دریا کجا و بـــــــاغ کجا؟ سهم من کجا؟

من قانعم به برگ گلی قطره شبنمی

ای عشق چیستی تو که هرگاه می رسی

احساس می کنی که دلیری کــه رستمی

مثل اساس فلسفه و فقــه مبهمی

مثل اصول منطق و برهان مسلمی

هم چون جمال پــرده نشینان محجبی

هم چون بساط باده فروشان فراهمی

حق داشت آدم آخر بی عشق آن بهشت

کمتر نبود از برهــــــــــــــــوت از جهنمی -

با سیب سرخ وسوسه، پرهیز و لبگزه 

قصری پر از فــرشته و دیوار محکمی؟

باید مجال داد به خواهش به وسوسه

باید درود گفت بــــه شیطان به آدمی!

**********************

بانوی ترم پنجم من (حامد عسکری)
بانوی ترم پنجم من ، ای فرشته نام

دزدمونای زندگی شـــــــــاعری درام!

هارمونی منظم آثــــــــــــــــار بتهوون

مانتو كلوش! خانم دانشكده، سلام!

از بس قدم زدم به دلیل همین غـزل

بر گُــرده های شهر بجا مانده رد پام

این روزهــــــا بدون تو، نه سینما نه پیتـ...

..زا، من نشسته‌ام و همین بسته آدامـ...

..سی كه تو آن دوشنبه به من هدیه داده‌ای

با یك بغل ـ به قـــــول خودت ـ عشق، احترام

آدامس می‌جوم و به تو فكر می‌كنم

بــــــــر مبلهای كهنه سلمانی غلام

هی قرص، هی مسكن اعصاب، هی غزل

بی‌خوابی من و دو سه بسته «لـــورازپام»

تقصیر تست، پای دلم را وسط نكش

ای در كنـار شعر من آهنگ بی كلام!

این ترم واحد غزلـم را تو پاس كن

آن ترم زیر برگه من بود ـ 9 ـ تمام

مصراع آخری چقدر پــــــــاک و ساده است

ماییم*، همیشه مخلصتان، نقطه. والسلام!
****************

یک لحظه چشم از من بر نداری(سید محمد جواد شرافت)
یک لحظه حتی چشم از من برنداری
من با نگاهت زنده ام باور نداری؟!

باور نداری پلکی از من چشم بردار

آن وقت می بینی مرا دیگر نداری

این غم که لبخند تو را با خود ندارم

سخت است آری سخت تر از هر نداری

پروانه ات بودم ولی از من پس از این

چیزی بجز یک مشت خاکستر نداری

با هر قدم پا می گذاری بر دل من

قربان لطفت! پای خود را برنداری

************************

گفتی غزل بگو(قیصر امین پور)
گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
 
شیرین من ، برای غــــزل شور و حال کو ؟
 
پر می زند دلم به هوای غـزل ، ولی
 
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
 
گیرم به فــــــــال نیک بگیرم بهار را 
 
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
 
تقویم چارفصل دلـــــــــم را ورق زدن 
 
آن برگـــــهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
 
رفتیـم و پرسش دل ما بی جواب ماند 
 
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟
**********************

تقدیر(رسول کامرانی)
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
 
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
 
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
 
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
 
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
 
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
 
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
****************

نقطه چین بس است (حامد عسکری)
یك سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
 
خاتون دل و دمــــــــــاغ ندارم.... همین بس است
 
یك روز زخــــــــــــم خوردم یك عمر سوختم

كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است
 
عشق آمده‌ست عقل بـــــرو جای دیگری

یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است
 
مورم، سیاوشانه به آتش نكش مــــــرا

یك ذره آفتاب و كمی ذره‌بین بس است
 
ظرف بلـــــــــور! روی لبت خنده‌ای بپاش

نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
 
ما را بــــــه تازیـــانـــــه نـوازش نكن عـــزیـــــز

كه سوز زخم كهنه‌ی افسار و زین بس است
 
از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات

ما را بــــــرای گریه سر آستین بس است
******************

گشودی از دو سرِ شانه ­هات شط­ها را (صالح دروند)
گشودی از دو سرِ شانه ­هات شط­ها را

گذاشتــی وسطِ رودخـــــــانه بَطـ­هــا را

هــزار کاتب و خطّاط کوفی آمده­ اند

کـه از رباعی ِ موهات، نوعِ خط­ها را

همین­که متفق­ القول در تمامِ کتب

نوشته­ اند به نام تـو سلطنت­ها را

بلند شو! که زمین تب بریزد از هیجان

برقص حاشیه­ پــــــــــردازیِ نمط­ها را

رسیده ـ قبله­ نما ـ وقتِ آن که در طوفان

کنارِ روسری­ ات گــــم کند جهت­ ها را...

بعید نیست اگر ماه­های دیگر هم ـ

به ­نامِ تو متلاطــــم کنند شط­ها را

یکی دو بیت به یـادِ گذشته... یک­دفعه

به­ خود می­آیم و خط می­زنم لغت­ ها را

هنوز جای تو خالی­ست توی دانشگاه

اگرچه یادِ تو پُر کــــــــرده نیمکت­ها را

در این ســــروده که موهات در ممیّزی­ اند

به طـرح روسری­ ات پُر کن این وسط­ها را

تو را نیـــــــــــافته­ ام در حقیقت­، از این­ رو

به جست­جـــوی تو دارم اتاق ِ چت­ ها را...


برچسب‌ها: صالح دروند, اشعار صالح دروند, شعر و غزل امروز, شعر و غزل
************************

حالم از این بهانه بد می خورد به هم(......)
حالم از این بهانه ی بد می خورد به هم
صد عقده جمع می شود انگار در دلــــم

آوار می شود به گلو ، بغض واژه ها

دادم نمی رسد به خدا تا ستاره ها

از بس که قرص عشق تو را قورت داده ام

گیــــــــــجم / تو را ولی به توّهم نزاده ام

تهدید می شود نفســــــم تا تو می روی

قلبم نمی تپد ، و تو هی دور می شوی

احساس روی شعــــــــرِ لبان تو مرده و

دستم هنوز هم به تنت ! نه ، نخورده و

باید تو را به عقد خودم در بیاورم

باید زنم شوی بپری توی بسترم

من عقده ای شدم ـ و سرم درد می کند

نزدیک من شو وسوسه ِی خــــوبِ تا ابد!

نزدیک من شو ، طرح تنم را به هم بزن

مثل تمام وسوســــه هایت ـ شبیه زن ـ

-------------------------------------------


******************
این روسری آشفته یک موی بلند است(صالح دروند)
این روسری آشفته یک موی بلند است
آشفتگی موی تو دیــــــوانه کننده ست

بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه مند است

در فوج مدلهای مدرنیته هنــــــــــــوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

پرواز تماشـــــــــــــایی موهای رهایش

تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست

دل غرق نگاهیست کــــه مابین دو پلکش

یه قهوه ای ِ سوخته ی ِ خیره کننده ست

با اخم به تشخیص پزشکان سرطان زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

تصویر دلش با کمک چشم مسلح

انگار که سنگی تهِ شیئیِ شکننده است

شاید به صنوبــــــــر نرسد قامتش امـــــــا

نسبت به میانگینِ همین دوره بلند است

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

****************
بعد از سلام و...ممنون(جلیل صفربیگی)
بعد از سلام عرض شود خدمت شما

ما نیز آدمیـــــــــــــم بلا نسبت شما

بانوی من زیاد مزاحـــم نمی شوم

یکعمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش

با عشق باز بود سر صحبت شما

اما!هنوز هم که هنوز است به دلم

سر می زند زنی به قد و قامت شما

انگار سالهاست که کوچیده ای وما

بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم

تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم

بانـــو خـــــــــــــــــــدا زیاد کند عزت شما

نظرات() 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه (استاد محمدعلی بهمنی)

شنبه 27 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:محمدعلی بهمنی، 

از خانه بیرون می زنم اما كجــــــــــــــا امشب
 
شاید تو می خواهی مرا در كوچه ها امشب
 
پشت ستون سایه هــــا روی درخت شب
 
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب
 
می دانم آری نیستی امـــــا نمی دانم
 
بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟
 
هر شب تو را بی جستجو می یافتم امــــــــا
 
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
 
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
 
ایكاش می دیدم به چشمانـــــم خطا امشب
 
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
 
حتی ز برگی هم نمی آید صــــدا امشب
 
 امشب ز پشت ابــــرها بیرون نیامد ماه
 
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
 
گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست
 
شاید كه بخشیدند دنیــــــــا را به ما امشب
 
طاقت نمی آرم تو كــــه می دانی از دیشب
 
باید چه رنجی برده باشم  بی تو  تا امشب
 
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
 
آخـر چگونه سركنم بی ماجرا امشب

نظرات() 

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

دوشنبه 15 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:محمدعلی بهمنی، 

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم 
حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست 
بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست 
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟
این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند 
با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی 
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست 
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
 
محمد علی بهمنی

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :