تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب ابر عاشقانه ها
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

آغاز زیستن

شنبه 4 دی 1395

نویسنده: ش ش |

امروز آغاز زیستنم شد و نه پایان

الهی تو شاهد باش آسمان را با عشق نظاره گر بودم

طنازی ماه را با تمام وجودم نگریستم

رقص موج، رقص من بود

اما نه آسمانت با من بود نه ماهت و نه موجت با من رقصید

شاید هم من کور بودم

عیبی نیست به کوریم می توانم اعتراف کنم

اما بی توجهی ستاره آسمانیت برایم دردآور است

با این همه امروز آغاز زیستنم شد و نه پایان ...



نظرات() 

اشعار زیبای سید مهدی موسوی

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سید مهدی موسوی، 

▐ عقاب عاشق خانه !

عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت
 
رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!
 
دوید مادر و در چشم های او نِگریست
-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست
 
که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد
 
«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد
 
که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی
چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!
 
همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات امّا... نه! عاشقانه نبود
 
حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود
 
نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
ک هفت سال شکست ست تا که مرد شده!
 
که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند
 
که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیم
 
نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها
به خواستگاری من آمدند ناکس ها!
 
شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند
 
تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند
تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند
 
هر آنکه ماند گرفتار واژه ی «خود » شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!
 
به باد طعنه گرفتند کار مَردَم را
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را
 
منی که مونس رنج دقایقت بودم
سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »
 
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!
 
پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود

از سید مهدی موسوی

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است
هرکس که گفته است خدا نیست کافر است

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب
باید قبول کرد که گندم مقصّر است
آن سایه ای که پشت سرت راه می رود
گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن
وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند
در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ
تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود
بمبی هنوز در چمدان مسافر است

از سید مهدی موسوی

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ زندگی چیز دردناکی بود

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست
جفت دارد، کمی علف دارد!
دست سلّاخ چیز برّاقی ست
که به این زندگی شرف دارد
 
عشق، بیماری غم انگیزی ست
جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت
خنده در چند خانه ی دلگیر
گریه با تیک تاک یک ساعت
 
مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو
بر سر گاو نیمه خوشبختم
عشق، یک اسم دیگر از آن است
که نشسته ست داخل تختم
 
زندگی بچّه ای بدون توپ
گیج، در یک زمین خاکی بود
باختن بی مسابقه، بی هیچ!
زندگی چیز دردناکی بود
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ روی من واقعا حساب بکن!

سگ بزن روی مستی اعصاب
شب ِ این جمع را خراب بکن
جبر با احتمال ِ صد در صد
روی من واقعا حساب بکن!
 
گریه کن باز و «داریوش» بخوان
خفه کن رقص و پایکوبی را
تا که «فریاد زیر آب» شویم
طعم ِ ته مانده های خوبی را
 
توی زیبایی ات شعار بده
موی تب کرده را به باد بریز
عرق کارگر شو قبل از مزد!
اوّلین پیک را زیاد بریز
 
با همه مثل آفتاب بخواب
اهل عصیان ِ توی عصیان باش
شام را در کنار گرگ بخور
خار ِ در چشم ِ گوسفندان باش
 
روی من واقعا حساب بکن
حل شو در استکان، «چرا»یت را
مخفی ام پشت عینک دودی
جنبش ِ سبز ِ چشم هایت را
 
دود سیگار باش و سیگاری
دست ها را بمال بر سقف ِ ...
گیج و دیوانه وار ارضا شو
توی یک ارتباط بی وقفه
 
سبز شو مثل برگ های لجوج
توی تهران ِ تا ابد دودی
فکر کن من، توام!... تو، من هستی...
درک کن عاشق جنون بودی!
 
چشم را خیره کن به این گلّه
سگ شو از خشم ِ آن دو تا برّاق
با زمین و زمان و مضمونش
حرفت این بود و هست: استفراغ!
 
قایمم کن ته ِ عروسک هات
شهر، آدم بزرگ هم دارد
زوزه سر کن به شوق همراهیم
بیشه جز موش، گرگ هم دارد!
 
مشت ها را بکوب بر دنیا
که کسی ریده توی اعصابت
خنده ای باش مثل پیروزی
جلوی چشم های قصّابت
 
توی زنجیر هم نمی خواهم
پیش ِ آدم فروش گریه کنیم
بغلم کن «شقایق» غمگین
تا که با «داریوش» گریه کنیم
 
گریه کن مثل انتخاب جنون
گریه هایی که از سر ِ شادی ست
آخرین پیک را زیاد بریز
لذت ِ محض، رمز آزادی ست...
 
از سید مهدی موسوی

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ دلت گرفته از این دنیا، دلت برای خودت گاهی...

سقوط تشتك نوشابه، نگاه خسته ی همراهی
تو عاشقانه نمی خواهم! من عاشقانه نمی خواهی!
 
عبور تند خیابان از دو لنز و یك كت و یك شلوار
عبور تیركمان از یك ستاره ی مثلاً واهی
 
و خانه ای پر از آیینه... و دود، دود، كشیدن، دود
و پرده های بدون اسم... و كودكان سرِ راهی
 
صدای ملتهب یك ضبط... صدای منتظر دریا
و شهر زنده ی با خانم... و آب مرده ی بی ماهی
 
بقرص گیجی روزت را كه می تو را كه نفهمیدند!
چه هیچ خیس نمی فهمی چه هیچ هیچ شماها هی...!!
 
زنی كه گم شده از دیروز، زنی كه گم شده از فردا
چه عصر دلتنگِ سختی! چه صبح پیرِ جانكاهی!
 
تو را به سمت خودش می برد دهان سرد خیابانت
چه انتخاب پر از میلی، چه هرزه رفتن دلخواهی
 
سقوط شیشه ی بی الكل، بهار، پنجره،استفراغ!
دلت گرفته از این دنیا، دلت برای خودت گاهی...
 
از سید مهدی موسوی

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

[از خواب ها پرید، از گریه ی شدید
اما کسی نبود... اما کسی ندید...]
 
از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
از یک پرنده که خود را به باد داد
 
از خواب می پری از لمس دست هاش
و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش
 
از خواب می پرم می ترسم از خودم
دیوانه بودم و دیوانه تر شدم
 
از خواب می پری سرشار خواهشی
سردرد داری و سیگار می کشی
 
از خواب می پرم از بغض و بالشم
که تیر خورده ام که تیر می کشم
 
از خواب می پری انگشت هاش در...
گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...
 
از خواب می پرم خوابی که درهم است
آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است
 
از خواب می پری از داغی پتو
بالا می آوری... زل می زنی به او...
 
از خواب می پرم تنهاتر از زمین
با چند خاطره، با چند نقطه چین
 
از خواب می پری شب های ساکت ِ
مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!
 
از خواب می پرم از تو نفس، نفس...
قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...
 
از خواب می پری از عشق و اعتماد!
از قرص کم شده، از گریه ی زیاد
 
از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!
از بوی وحشی ات لای لباس هام
 
از خواب می پری با جیر جیر تخت
از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...
 
[از خواب ها پرید در تخت دیگری
از خواب می پرم... از خواب می پری...
 
چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم
از خواب می پری... از خواب می پرم...]

از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ قصه ام از کجا شروع شده؟

قصه ام از کجا شروع شده؟ اوّل و آخرش مشخص نیست...
نیست یعنی که کاشکی بودم! هست یعنی که هست شد، پس نیست!
 
هست ِ در کوچه های پایینیم، جمع کبریت و پمپ بنزینیم
فکر کردیم و کرد و غمگینیم... واقعا خوش به حال ِ هر کس نیست
 
هر که هرگز نبوده و نشود، هر که می داند از نمی داند
هر که هر که هر آنکه و هر که... خودمان دردهایمان بس نیست؟!
 
گوشه ی صفحه نقطه ای گیجم! مرگ، آن سوی کاغذ کاهی
هر دو ضلعم به هیچ محدود است، هیچ چی خارج از مثلث نیست
 
صبح ها با امید می خوانند! بچّه گنجشک ها نمی دانند
صحنه ی جنگ بمب و موشک هاست آسمانی که مال کرکس نیست
 
نه عذابی برای قهر رسید، نه خدایی به داد شهر رسید
آخرین مَرد، قبل مردن گفت: هیچ چی واقعا مقدّس نیست...
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...

و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...
به ما چه مرد نباید که... ما که نامردیم!
 
اگر که پنجره را سمت عشق می بستند
بدون شعر... و گریه چه کار می کردیم؟!
 
زنی به خاک نشست و به چشممان زل زد
و ما که سایه ی خود را به جا نیاوردیم
 
و قد کشید درون سکوتمان خورشید
و بر جنازه ی یک عشق، سایه گستردیم
 
شما که درد کشیدید، درد را دیدید
به حال ما نرسیدید، ما خود ِ دردیم!
 
خلاصه ی همه ی زندگی ما اشک است
بیا دوباره به آغاز شعر برگردیم ↓
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ به لحن واژه ی «برگرد» بستگی دارد

به دوست داشتن مرد بستگی دارد
به انتهای شبی سرد بستگی دارد
 
که عاشقش شده باشم که عاشقم شده با ...
که دستهای زن از درد ... بستگی دارد
 
به عشق، به هیجان، به خدا، به چیزی سفت
به آنچه مرد نمی کرد بستگی دارد !
 
به آنچه مرگ مرا برد قابل ربط است
به آنچه عشق تو آورد بستگی دارد
 
تمام صحنه ی بی اتفاق من... و شما
به باد و پیرهنی زرد بستگی دارد
 
غزل تمام شده... و ادامه ی این شعر
به لحن واژه ی «برگرد» بستگی دارد
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ شاید

خورشید مردّد است، کمرنگ شده
هر چیز که دست می زنم سنگ شده
انگار که حال و روز دنیا خوش نیست
شاید که دلت برای من تنگ شده
 
از سید مهدی موسوی
از مجموعه رباعی مردی که نرفته است بر می گردد

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ و به روز «سیاه» می افتد...

اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد
می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد
 
سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!
 
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد
 
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!
 
عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد
 
دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!
 
مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد
می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد
 
زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ آن مرد می رود ...

- آن مرد می رود ...
: خُب دیگر چه ؟!
-        می رود ...
سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود
 
: اول چه كار كرد ؟
-        از این شهر پوچ رفت
: این ابتدای قصّه ! در آخر چه ؟!
-        می رود
 
: فرضاً كه باز بود در بسته ی قفس
تكلیف این پرنده ی بی پر چه؟ می رود ؟!
 
او قول داده بود بماند كه زندگی ...
-        آن مرد مُرده است ببین ! گرچه می رود
§         
زن بیت بیت توی غزل ایستاده است
مردی ورق زنان ته دفترچه می رود !
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...

پیدا بکن یک آدم آدم تری را
و شانه های محکم و محکم تری را
 
آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق های دوستت دارم تری را !!
 
من را رها کن هرچه می خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
 
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم، آینده ی درهم تری را
 
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...
 
من می روم، آرام آرام از همه چیز
هر روز می بینی من مبهم تری را
 
من را ببخش از این خداحافظ، خداحا ...
پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را . . .
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ باید چه کار کرد ترا هیچ چی پرست؟!

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!
این چندمین شب است که خوابم نبرده است
 
رؤیای « تو » مقابل « من » گیج و خط خطی
در جیغ جیــــغ گردش خفـّاشهای پست
 
رؤیای « من » مقابل « تو » - تو که نیستی!-
[ دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست ]
 
دارم یواش واش... که از هوش می رَ...رَ...
پیچـیده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓
 
هی دست ، دست می کنی و من که مرده ام
مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!
 
یا علم یا که عقل... و یا یک خدای خوب...
- « باید چه کار کرد ترا هیچ چی پرست؟! »
 
من از...کمک!...همیشه...کمک!...خسته تر... کمک!!
[ مامان یواش آمد و پهلوی من نشست ]
 
- « با احتیاط حمل شود که شکستنیـ ... »
یکهو جیرینگ! بغض کسی در گلو شکست!
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود

حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود
از خانه ای که بوی تنت را گرفته بود
 
می خواستی که جیغ شوی: خسته ام عزیز!
یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود !!
 
می خواستی فرار... که مثل دو چشم خیس
چیزی مقابل ترنت را گرفته بود
 
می خواستی بمیری و از دست دست هاش...
با گریه گوشه ی کفنت را گرفته بود
لعنت به روزگار که از خاطرات من
حتی خیال داشتنت را گرفته بود
 
لعنت به روزگار که ما را دو نیم کرد
چیزی شبیه «تو » که منت را گرفته بود
 
که اوّلا «گرفته دلم » ثانیاً... شبی ↓
تیره تمام ثانیاًت را گرفته بود !!
حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود
بویی غریبه کلّ تنت را گرفته بود
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ لولو

هی جیغ، جیغ... گریه ی بی تاب بچّه ها
لولو دوباره آمده در خواب بچّه ها
 
لولو هزار سال تمام است یکنواخت
با عشق و غصّه سر زده شب ها به بچّه ها
 
لولو هزار سال تمام است عاشق است
این را نگفته است به... حتّی به بچّه ها
 
فرهنگنامه های زمین داد می زنند:
بی معنی است عشق هیولا به بچّه ها
 
لولو کنار بی کسی اش گریه می کند
لولوی ترسناک، نه! قصّاب بچّه ها!!
 
لولو به بُهت شب هیجان هدیه می کند
مانند پول عیدی بابا به بچّه ها
 
لولو که قرص خسته ی اعصاب می خورَد
آنسوتر از اتاق... و اسباب بچّه ها
 
لولوی دل شکسته که از ترس جیغ ها
هرگز نشان نداده خودش را به بچّه ها
 
لولو که خودکشی شد و با خون تازه اش
این نامه را نوشت به دنیا
به: بچّه ها!
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!

دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!!
دیوار، دیوار است با اینکه دری دارد
 
این داستان را نصفه کاره ول کنم؟! کردم!
هرچند می دانم که حتماً آخری دارد
 
تزریق ِ مُشتی گاو در رگ های آزادی
خودکار سبزت دست های لاغری دارد
 
سر را به دیواری که اصلا نیست می کوبد
این شعر معلوم است درد دیگری دارد
 
انگشت خونی را درآور تا حسابم کن
دیوانگی ها را بچین و انتخابم کن
 
با غم شروعم کن که آخر می شوم با غم
داغی تر از تزریقی و تزریق تر داغم!
 
از چی بترسم که تو از این جوهر خودکار
آنقدر می ترسی که من به مرگ مشتاقم
 
هر کس غمی دارد که نصفی از شبش، نان است
مشتی زدیم و جنس این دیوار، سیمان است
 
که هر کسی زنده ست توی قبر خوابیده
که هر کسی زنده ست جایش کنج زندان است
 
از سرنوشت برگ های سبز می پرسی؟!
امّید ِ چی داری رفیق من؟! زمستان است
 
از عشقبازی با کدامین زن چنین خیسم؟
باران نمی بارد عزیزم! تیرباران است!
 
سیگار روشن کن که مغزم تیر می خواهد
کابوس های قابل ِ تغییر می خواهد
 
موهات را در من بپیچ و زیر و رویم کن
دیوانه ام! دیوانگی زنجیر می خواهد!
 
ما آنچه باید داد را از ابتدا دادیم
از هفت دولت پشت این دیوار آزادیم
 
هرچند گاوان قبیله خوب می نوشند
حتی جدیداًتر کت و شلوار می پوشند!
 
هرچند در آخور همیشه بینشان بحث است
هرچند می دانند که بسیار باهوشند!!
 
زیر مگس ها خواب های سبز می بینند
[قصّاب ها اینجای قصّه، شیر می دوشند!]
 
رؤیایمان خوابیده و شب داخل تخت است
هر کس که بیدار است می داند که بدبخت است
 
سر را به دیواری که اصلا نیست می کوبم
فهمیدن ِ این دردهای لعنتی سخت است
 
فانوس در روزیم یا فریاد در آبیم
بدجور بی تابیم چون بدجور بی تابیم
 
فرقی ندارد آخر قصّه در این کابوس
با عشق می خوابند و ما با درد می خوابیم
 
شب های قرص و مشت و شعر و گریه و فریاد
هر صبح، خواهی یا نخوا... همکار قصّابیم!
 
کابوس های لعنتی در تخت تک خوابه
خوابم نخواهد برد، خواهد برد، خوا... تا... به...
 
از اعتراف ِ زندگی با سیلی ِ مخصوص!
از اعتراف ِ عاشقی با شیشه نوشابه
 
شب های ِ شب های ِ... که شب های ِ شمردن تا...
با قرص خوردن، قرص خوردن، قرص خوردن تا...
 
شب تا ابد شب بودم و ماهی نخواهد داشت
بن بستم و به هیچ جا راهی نخواهد داشت
 
نوشابه ی مشکی به خون قرمزم می گفت:
این داستان، پایان دلخواهی نخواهد داشت
 
با طعنه می گوییم: روز خوب نزدیک است!
جایی که تاریک است در هر حال تاریک است
 
هر کس غمی دارد برای خود غمی دارد
آقای دنیا! اخم های درهمی دارد
 
با مشت های له شده با مرگ می رقصم
زندان ما دیوارهای محکمی دارد
 
من، اعتراف تازه ای در زیرسیگاری
من، خون ِ روی کاغذ و خودکارها جاری
 
من، گاو سلاخی شده در آخرین میدان
من، مردم ِ آماده ی جشن و عزاداری
 
پایان یک قصّه برای نسلی از تردید
تزریق سم در هر رگ ِ خورشید ِ تکراری...
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ دانلود دکلمه سفرنامه با صدای سید مهدی موسوی

با احترام به شهیار قنبری و سفرنامه اش
به سفرهای درازی رفتم...
نور بی اسم توی ذوقم زد
باز شد یک دریچه در کمدم
اول شعر از تو افتادم
به کجایی که می رود به خودم
 
اسب سرکش شب مرا زین کرد
از سر زندگیم سر رفتم
پاره خطّی شدم که پاره شده
بی تو از صفر تا سفر رفتم
 
برج میلاد مثل من خم شد
10 مهری شدم به خوبی تو
خاطراتم به جاده ای پاشید
رد شد از پیش اسب چوبی تو
 
سینه می زد من از «امام حسین»
لب آسفالت ها ترک برداشت
کوچه تا بغض «انقلاب» رسید
عشق را چند جور شک برداشت
 
تاکسی از جلوی من رد شد
دست خود را به دست من دادی
«تیر» و «بهمن» کشیدم از سیگار
تا رسیدم به «برج آزادی»
 
ادامه شعر در ادامه مطلب
دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی

ادامه مطلب...
▐ کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد

کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد
غرور، قدرت خود را به من نشان می داد
 
کسوف بود؟ نه! خورشید دلگرفته ظهر
پیام تسلیتش را به آسمان می داد
 
دلم برای خودم لااقل کمی می سوخت
اگر که پوچی دنیایتان امان می داد
 
زمان همیشه مرا زیرخویش له می کرد
همیشه فرصت من را به دیگران می داد
 
پسر گرفت سر تیغ را، رگش را زد
پدر به کودک قصهّ هنوز نان می داد
 
و بعد زلزله شد، چشم را که وا کردم
میان خواب کسی هی مرا تکان می داد!!
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ اتوبان

اتوبان، رودخانه ای غمگین است
که مرا از تو دور می کند
آب که از سر ما گذشت
اما ماهی ها غرق نخواهند شد
تنها در کنار اتوبان می ایستند
و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند
تا از سرما یخ بزنند
و روی آب بیایند
تنها سنگ ها هستند
که برای همیشه ته نشین خواهند شد
تو با شوهرت ماهی می خوری
من زل می زنم به ماه و
دیوانه می شوم و
کوچه ها را آواز می خوانم و
به سنگ ها لگد می زنم و
زنم و...
بغضم می ترکد
از تو که دور می شوم
کوچه که هیچ!
گاهی اتوبان هم بن بست است
من رودخانه ای را می شناسم
که با دریا قهر کرد
و عاشقانه
به فاضلاب ریخت
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد

اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد
اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد
 
که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی
یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد
 
شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود
که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!
 
که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید...
کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ مثل پاندای احمقی بودن

مثل پاندای احمقی بودن
به خیال درخت چسبیدن
 
ترس از فرق خواب و بیداری
مثل مرده به تخت چسبیدن
 
خسته در انتظار هیچ جواب
به سؤالات سخت چسبیدن
 
خستگی لباس از تن ها
به تن بند رخت چسبیدن!
راه رفتن میان آدم ها
گم شدن توی کوچه ی بن بست!
 
تکیه دادن به سینه ی دیوار!
بغض از دست دادن «از دست»
 
از نخی پاره گم شدن در باد
شورش چند بادبادک مست
 
شستن و پهن کردن یک عشق
بر طنابی که در تو پاره شده ست
لخت، باران عصر را رفتن
تا دویدن به وقت دیدن ایست!
 
بغلت رفتن از هزاران ترس
گریه کردن! که خانه ات ابری ست
پرش از ارتفاع یک کابوس
به صدایت:
«بخواب! چیزی نیست...  »
 
خواندن یک ترانه ی غمگین
تک نوازی مرد ساکسیفونیست
خودکشی کبوتری غمگین
عاشق چند دانه بادکنک!
 
به «چرا»یی همیشگی مصلوب
از یقین همیشگیت به شک!
 
خواب رفتن میان بوسه ی تو
طعم شیرین چند بسته نمک...
 
صبح بیدار می شود، بی تو!
بی صدا گریه می کند:
«به درک! »
خسته از عقل، خسته از بودن
روی سیگار، بار زد خود را
 
مثل یک خنده ی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را
 
راوی ات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را
 
عشق، پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ در من دراکولای غمگینی ست

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
 
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
 
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
 
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
 
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
 
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
 
حل می شوم در استکان قرص ها، در سم
محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!
 
زل می زنم با گریه در لیوان آبی که…
حل می شوم توی سؤال بی جوابی که…
 
می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
 
از دست های تو به دُور گردن این مرد
که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!
 
از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک
از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!
 
می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی
 
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!
 
بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
 
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!
 
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
 
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
 
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!
 
و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود
تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود
 
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…
 
تنهایی ِ در جمع، در تن های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خود.ا.رضایی
 
دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!
 
لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم
 
پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ خدا نشسته كه یك روز كشف تان بكند

خدا نشسته كه یك روز كشف تان بكند
بدین وسیله دلش را مگر جوان بكند
 
هرآنكه منكر اعجاز چشم های تو است
بگو بیاید و یكبار امتحان بكند
 
غزل شده ست «نمك گیر » تا كه بغض مرا
به خنده های «ملیح » تو میهمان بكند
 
زبان به لكنت افتاده، لكنتی ابدی
كه شرح منظره ی عشق را بیان بكند
 
خدا به چادر مشكیت زل زده... وَ تنت
كه ماه را وسط شب به آسمان بكند
 
فرشتگان مقرّب سیاه مست شوند
اگر كه چشم شما را در استكان بكند!
 
خطوط گیج تنت سال هاست منتظر است
كه راز خلقت احساس را عیان بكند
 
ادامه شعر در ادامه مطلب

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی

ادامه مطلب...
▐ اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

سید مهدی موسوی باز هم و باز هم فی.ل.تر شده و ما باز هم آدرس او را عوض می کنیم و
 روزنوشت هایش را می خوانیم. این وسط بالاخره یکی کم می آورد که ما نیستیم !
 
اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
 
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده تو تا بزنم
 
دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
 
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم
 
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
 
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!
 
دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!
 
 از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
▐ هیچ کس واقعا ً نمی داند

مثل دیوانه زل زدم به خودم
گریه هایم شبیه لبخند است
چقدَر شب رسیده تا مغزم
چقدَر روزهای ما گند است!
من که مفتم! اگرچه ارزانتر !!
راستی قیمت شما چند است؟!
 
از تو در حال منفجر شدنم
در سرم بمب ساعتی دارم
شب که خوابم نمی برد تا صبح
صبح، سردرد لعنتی دارم
همه از پشت خنجرم زده اند
دوستانی خجالتی دارم !!
 
قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است ؟!
 
اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد
گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد
مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد
 
مادرم روبروی تلویزیون
پدرم شاهنامه می خواند
چه کسی گریه می کند تا صبح؟!
چه کسی در اتاق می ماند؟!
هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند!!
 
دیدن ِ فیلم روی تخت کسی
خواب بر روی صندلی و کتاب
انتظار ِ مجوّز ِ یک شعر
دادن ِ گوسفند با قصّاب!!
- «آخر داستان چه خواهد شد؟!»
خفه شو عشق من! بگیر و بخواب!!
 
مثل یک گرگ ِ زخم خورده شده
ردّ پای به جا گذاشته ات
کرم افتاده است و خشک شده
مغز من با درخت کاشته ات!
از سرم دست برنمی دارند
خاطرات ِ خوش ِ نداشته ات
 
سهم من چیست غیر گریه و شعر
بین «یک روز خوب» و «بالأخره»!
تا خود ِ صبح، خواب و بیداری
زل زدن توی چشم یک حشره
مشت هایم به بالش ِ بی پر!
گریه زیر پتوی یک نفره
 
با خودت حرف می زنی گاهی
مثل دیوانه ها بلند، بلند...
چونکه تنهاتر از خودت هستی
همه از چشم هات می ترسند
پس به کابوسشان ادامه نده
پس به این بغض ها بگیر و بخند
 
ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان رد شد!
هیچ کس واقعا ً نمی داند
آخر داستان چه خواهد شد!
 
صبح تا عصر کار و کار و کار
لذت درد در فراموشی
به کسی که نبوده زنگ زدن
گریه ات با صدای خاموشی
غصّه ی آخرین خداحافظ
حسرت ِ اوّلین هماغوشی
 
از هرآنچه که هست بیزاری
از هرآنچه که نیست دلگیری
از زبان و زمان گریخته ای
مثل دیوانه های زنجیری
همه ی دلخوشیت یک چیز است:
اینکه پایان قصّه می میری...
 
از سید مهدی موسوی
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج

برچسب‌ها: سید مهدی موسوی

ادامه مطلب

نظرات() 

اشعار زیبای شمس لنگرودی

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:شمس لنگرودی، 

رسم کردن دستهای تو

باد
بر کلمات من می چرخد
غبار حروف را پاک می کند
می بیند نیستی.
 
این گونه که او پرسه زنان دور می شود
بر می گردد
برف در دهانم خواهد ریخت.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ چرخ خیاطی

چرخ خیاطی!
چرخ کن
ژنده پارۀ روزهایم را و سکوت را
چرخ کن
باران و کویر را در گل هائی که سکوت کرده اند
دهانم را چرخ کن
تا از خیاطم نگویم
چگونه پیراهن مان را نابینا نابینا چرخ می کند
چگونه پیراهن سردمان را می دوزد.

از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ چیز بدی نیست جنگ

چیز بدی نیست جنگ
شکست می خورم
اشغالم میکنی..

از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ چرا ننویسم زیباست زندگی

چرا ننویسم زیباست زندگی
وقتی دو کرکس را در عشق بازی شان دیده ام
چرا ننویسم زیبا نیست زندگی
وقتی تفنگ شکارچی
به صورتشان خیره بود.
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ آخر به چه درد می خورد ؟

آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ کنار توام

در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می رود
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ دیر کرده ای

بر دکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد
دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم
و منتظرت بمانم
باران عصر
موزون و مقفا
می بارد
می بارد
می بارد
و تو
دیر کرده یی
گل ها
مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند
 
تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ عکس‌های من!‌

سوت بزنید
همان که سر از سنگر بیرون می‌کشد
دوست ماست
همان که شما او را می‌کشید.
 
ای عکس‌های من به چه درد می‌خورید
از ما کدام یک عاشق‌تر است
او که به خاطر یک سوت مرده است
یا من که به خاطر او می‌میرم.
 
ای عکس‌های تمام قد
شما از من یادگارید
یا من یادگار شمایم
دارم پیر می‌شوم
دارم پیر می‌شوم
رفیق مرا از روی زمین بردارید
عکس‌های من!‌

از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ شعری برای 26 آبان

ساعت
دوازده و بیست و پنج دقیقه ی نیمروز
بیست و ششم آبان .
 
آفریدگارا
بگذار
دهان تو را ببوسم
غبار ستاره ها را از پلك فرشتگانت بروبم
كف خانه ات را
با دمب بریده ی شیطان جارو كنم
متولد شدم
در مرز نازك نیستی
سگ های شما
از دهان فرشتگان دورو نجاتم دادند .
 
پروردگارا
نه درخت گیلاس ، نه شراب به
از سر اشتباهی
آتش را
به نطفه های فرشته یی آمیختی
و مرا آفریدی .
 
 اما تو به من نفس بخشیدی عشق من !
دهانم را تو گشودی
و بال مرا كه نازك و پرپری بود
تو به پولادی از حریر
 مبدل كردی .
 
سپاسگزارم خدای من
خنده را
برای دهان او
او را
به خاطر من
و مرا
به نیت گم شدن آفریدی .
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ نه نمی توانم فراموشت کنم..


نه نمی توانم فراموشت کنم
زخمهای من بی حضور تو، از تسکین سرباز می زنند
بالهای من تکه تکه فرو می ریزند
بره های مسیح را می بینم، که به دنبالم می دوند
و نشان فولوت تو را می پرسند
نه نمی توانم فراموشت کنم
خیابانها بی حضور تو
راههای آشکار جهنمند
تو پرنده ای معصومی، که راهش را در باغ حیات زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه تابستانی، که گندم زاران رسیده در قدوم تو خم می شوند
آشیانه ی رودی از برف، که از قله های بهار فرو می ریزد
نه نمی توانم، نمی خواهم که فراموشت کنم!
تپه های خشکیده از پله های تو بالا می آیند
تا به بوی نفسهای تو درمان شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله، دست نوشته ی آخرش را برای تو می فرستد تا تصحیح اش کنی
نه نمی توانم فراموشت کنم
قزل آلای عصیانگری که به چشمه خود باز می رود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ نبودی

بین من و تو
چهل زندان بود
حیاط به حیاط زندان
با پرچم صلحی در دست آمدم
تو نبودی.
  
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ تا برگردی و دست تکان دهی

بر نمی گردند شعرها
به خانه نمی روند
تا برگردی و دست تکان دهی
روبانهای سفید را در کف شعرها ببین
که چگونه در باران می لرزند
روبانهای سفید پیچیده بر گل سرخهای بی تاب را ببین
بر نمی گردند شعرها، پراکنده نمی شوند
به انتظار تو در بارانی ایستاده اند
و به لبخندی، به تکان دستی دلخوشند
هیچ چیز با تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می شود
کوهستانهایی که قیام کرده اند
تا آمدنت را پیش از همگان ببینند
اقیانوسها که کف بر لب می غرند و به جویبار تو راهی ندارند
باد و هوا که در اندیشه اند، چرا انسان نیستند که با تو سخن بگویند
و تو! سوسن خاموش
همه چیزت را در ظرفی گذاشته به من داده ای
تا بین واژگان گرسنه قسمت کنم
هیچ چیز با تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می شود
جز نامم...
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ به تو لبخند می زنم

آن قدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم
در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم
شکرانۀ روزهایی
که کنار تو
راه رفته ام.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ...

ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻳﻚ ﺭﻭﺯﻧﺪ
ﺗﻜﻪ ﺗﻜﻪ
ﻣﻴﺎﻥ ﺷﺒﻲ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ...
 
از ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ دیدار تو كشتزار نور است

دیدار تو كشتزار نور است
آهویى بى‏قرار
كه از لب تشنه‏اش
آفتابِ سحر فرو مى‏ریزد،
دیدارت سكوت است
آبشار پرندگانى كه راه سپیده را مى‏جویند،
لیوانى عسل
در كف ناخدایى خسته كه بوى نهنگ مى‏دهد،
چایى دم كشیده
(درست لحظه‏یى كه از تمام دغدغه‏ها فارغ مى‏شوى)
دیدار تو كشتزار نور است
با بزهایى از بلور
كه به سوى صخره چرا مى‏كنند
بى آن كه بدانند مى‏شكنند
و غبار بلور
در روحم فرو مى‏پاشند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم
 بیرون در، تو منتظرم بوده باشی
 و بی‌آنکه کسی بفهمد
 جای بیداری و خواب را
 به رسم خودمان درآریم
 چه بود بیداری
 که زندگی‌اش نام کرده بودند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر، عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ جز روزگار من...

جز روزگار من
همه چیز را سفید کرده برف
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ عکس می گیرم

عکس می گیرم
از ضربات شعری
که بر من فرود آوردی
عکس می گیرم
از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده ئی
 
عکس می گیرم
از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم
و نشان می دهم
به کسی که شعر مرا می خواند
و باریکه ئی از ابر
در حیرت لبخندش موج می زند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ زنده‌باشی کبوتر آرام ما

در سایه‌ی هر کلاهی
کبوتر جادوگری است
و زیر بغ بغوی هر کبوتر آرام
رودخانه‌یی
سربازان فراری را به جبهه‌ی جنگ می‌برد.
 
سربازان ترانه‌ی میهنی می‌خوانند
شلیک می‌کنند
می‌میرند.
 
زنده‌باشی کبوتر آرام ما
زنده باشی
همه‌مان را
زنده زنده
تحویل پاسگاه پلیس داده‌ئی.
 
از شمس لنگرودی
از شعرهای منتشر نشده كتاب صبح آفتابی‌تان به‌خیر گرگ برفی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ پدر !

پدر!
من یوسفم
تو از برابر چاهم گذشتی
و صدای هواپیما نگذاشت که صدایم را بشنوی.
 
برادران تنی
پیرهنم را در موزه حراج کرده‌اند
و برای فروش کتاب‌هائی
درباره‌ی من
به سفر می‌روند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ لیمویی بی هوش

شبانه
درختانی دیده ام
با پنجه های آویخته روشن
كه به جانب آب می دوند.
 
آبی دیده ام
كه ایستاده است
به باغ برهنه لباس زمستانی می فروشد.
 
و دلی دیده ام از كاغذ
لیمویی بی هوش
كه روشن و خاموش می شد
و در تن من می تپید
دلی كه تو را دیده بود ، آمده بودی
كاغذ را ورق می زدی .
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ باد می وزید

باد می وزید
که تو پر کشیدی
شاد بودید
هم تو
هم شکارچی گنگی
که از سر اتفاق
در سایه ی شاخه ها می گذشت.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ آرام باش عزیز من، آرام باش

آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،
آرام باش عزیز من، آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ آتشزنه‌ای ویرانگر

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
 
خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند
تو پرنده‌یی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک‌ صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه‌ی تابستانی
که گندم‌زاران رسیده در قدوم تو خم می‌شوند
آشیانه‌ی رودی از برف
که از قله‌های بهار فرو می‌ریزد
نه
نمی‌توانم
نمی‌خواهم که فراموشت کنم
 
تپه‌های خشکیده
از پله‌های تو بالا می‌آیند
تا به بوی نفس‌های تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دست‌نوشته‌ی آخرش را برای تو می‌فرستد
تا تصحیحش کند
 
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
قزل‌آلایی عصیانگری که به چشمه‌ی خود باز می‌رود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ ترانه عاشقانه

ماجراى مرا پایانى نبود
در تمام اتاق‏ها
خیال‏هاى تو پرپرزنان مى‏رفتند و مى‏آمدند
و پرندگانى
بال‏هاى تو را مى‏چیدند و به خود مى‏بستند
كه فریبم دهند
موسى
در آتش تكه‏هاى عصایش مى‏سوخت
بع‏بع گوسفندانى گریان
در فراق شبان گمشده
در اتاقم مى‏پیچید
و من
تكه تكه
فراموش مى‏شدم.
 
بوى پیرهنت چون برف بهارى تمام اتاق‏ها را سفید كرده بود
عقربه‏ها
مثل دو تیغه الماس
بر مچ دستم برق مى‏زدند
و زمین
به قطره اشك درشتى معلق مى‏مانست.
 
ماجراى مرا پایانى نبود
اگر عطر تو از صندلى برنمى‏خاست
دستم را نمى‏گرفت و
به خیابانم نمى‏برد.
 
از شمس لنگرودی
از کتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ سر می روم از خویش

سر می روم از خویش
از گوشه گوشه فرو می ریزم
و عطر تو
رسوایم می كند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ برف

آنچه سبک می آید
برف
آنچه سنگین می گذرد
برف برف.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ با ...

ﺍﺯ ﭘﻴﺸﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﺣﺲ ﮔﺎﻭ ﻧﺮﯼ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﺮﺗﻊ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻭﺩ
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺻﻌﯽ ﺩﺭ ﭘﺸﺘﻢ.
 
از ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﯼ
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ درهایت را باز کن

با خالكوب ستاره ها
بر تاریكی دست ها
عابران به سوی تو بال می زنند
می آیند
تا در حیاط خانه تو
گل های پژمرده خود را بكارند
و تو از راهی می رسی
كه پریشانی دور می شود...
تو اینهمه نزدیك بودی و اینهمه دور به نظر می رسیدی!
پس پلك هایمان بودی، و دیده نمی شدی!
درهایت را باز كن
ما ایستاده ایم
خیابان های تو ما را پیش می برد
ما می آئیم
تا جای واژه نارنج نارنج
و جای هوا هوا بنشانیم
و در شعری زنده شناور باشیم...
تو نخستین حرفی
كه نخستین برگ های بهاری به زبان می آرند
نخستین نانی
كه پس از جنگی شوم
از تنور دهكده ای خارج می شود
نخستین نامی
كه بر بچه زندگی می گذاریم...
در هایت را باز كن
ما می آئیم
با عكس جوانی تو
در جیب پاره مان
و هر چه كه نزدیك تر می شویم
تو جوان تر و زیباتر می شوی
درهایت را باز كن
هر چه نشانه است در كف مان
خانه توست
ای آزادی.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ یخبندان

حرفت را
بر خود می كشم و گرم می شوم
یخبندان چنان است
كه دو پنگوئن در من راه می روند
و سپاسم می گویند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ جناب حضرت نوح!

جناب حضرت نوح!
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.
 
برای غرق کردنمان
وقت بسیار است.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ ندا

دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت كنند
تو كشته شدى
ملتى زنده به گور مى شود.
 
ببین كه چه آرام سر بر بالش مى گذارد
او كه پول مرگ تو را گرفته
شام حلال مى خورد.
 
تو فقط ایستاده بودى
و خوش‌دلانه نگاه مى كردى
كه به خانه‌ات بر گردى
اما دیگر اتاق كوچك خود را نخواهى دید دخترم
و خیل خیال هاى خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر مى زنند.
 
تو مثل مرغ حلالى به دام افتادى
مرغى حیران
كه مضطربانه چهره ى صیادش را جستجو مى كند
تو به دام افتادى
همچون خوشه‌ى انگورى
كه لگدكوب شد
و بدل به شراب حرام مى‌شود.
 
كیانند اینان
پنهان بر پنجره‌ها، بام‌ها
كیانند اینان در تاریكى
كه با صداى پرنده ى خانگى
پارس مى كنند.
 
كشتندت دخترم
كشتندت
تا یك تن كم شود
اما تو چگونه این همه تكثیر مى شوى.
آه نداى عزیز من
گل سرخى كه بر گلوى تو روئیده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ى ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانى كه ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن كه گرد گلى نشسته
و نام تو را مى خوانند.
یعنى ممكن است صداشان را كه براى تو آواز مى خوانند نشنوى
یعنى پنجره ات را بستند كه صداى پیروزى خود را هم نشنوى
ببین كه چه آرام سر بر بالش مى گذارد
او كه صید حلال مى خورد
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ می خواستم ترانه یی باشم

می خواستم ترانه یی باشم
كه بچه های دبستانی از بر كنند
دریا كه می شنود
توفان اش را پشت اش پنهان كن
و برگ های علف
نت های به هم خوردن شان را
از روی صدای من بنویسند .
 
می خواستم ترانه یی باشم
كه چشمه زمزمه ام كند
آبشار
با سنج و دهل بخواند .
 
اما ترانه ی غمگینم
و دریا ، غروب
بچه هایش را جمع می كند كه صدایم را نشنوند .
 
نت هایم را تمام نكرده
چرا
رهایم كردی.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ حتا شاخه ها

آیا برای گرم کردن بازارشان
به آتش‌تان کشیدند؟
حتا باد ایستاده بود و نگاه می‌کرد که شعله فرو بنشیند
حتا شاخه‌ها
از سوزاندن خود
تن زدند
کودکان اول ابتدایی
از هفت سالگی به عقب برگشتند
تا اعداد و حروفِ دروغ را نخوانند.
و به هنگامی که از مراسم‌تان بازگشتیم
دست نوشته‌های مجسمه‌ها بر کاغذ
بر پایه‌ی شکسته‌ی مرمری می‌لرزید
آنان
شرمناکِ سنگ بودن‌شان
سر به بیابان‌ها، رفته بودند.

از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ چرا خاموشی

می‌گویم زغال چرا خاموشی!
گل سرخ هائی در دهانت پنهان است
چرا سخنی نمی گوئی
مگر كه بسوزانندت.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ تنهایی ها

تنهایی ها عمیق اند
عمیق
مثل صورت مردگان.
 
حلزون ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.
 
تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!
و تو در خاموشی هایم می درخشی
در آتش و روشنی می درخشی
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش می کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مثل پرندگان راست راست می‌چرخند در هوا
سر ماه
حقوق‌شان را می‌گیرند
 
پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند
که مرگ تو را ندیدند.
کاش پر وبال‌شان در آتش آفتاب تیر بسوزد
ما با ذغال‌شان
شعار خیابانی بنویسیم.
 
پس این فرشتگان پیر شده
جز جاسوسی ما
به چه کار بد دیگری مشغولند
که فریاد ما به گوش کسی نمی‌رسد.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ از گلی که نچیده ام

از گلی که نچیده ام
عطری به سرانگشتم نیست
خاری در دل است
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ سوگندش می دهم

سر بر زانوی كویر می گذارم
سوگندش می دهم بس كند
با این همه آب
كه از آسمان مجروح می بارد
از گل و لای بی حاصل
سنگینم می كند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ صبح، عصر

صبح
قطره نوری است
که نشت می کند
عصر
باد و هوا پاکش می کنند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ من و این پرنده كوچك

- مادر
بین من و این پرنده كوچك
تو كدام شان را می خواهی.
- پیداست پسرم
گرسنه ایم و این پرنده ببین چه آوازی می خواند.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ ای رود

ای رود
سنگ باش و به سایه ی خود تکیه کن
دریا را دیده اند
سایه ی دیگری در کار نیست
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ لگدکوبش کن

دلتنگی
خوشة انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت می‌کند اندوه
 
از شمس لنگرودی
پ.ن: چقدر عالیه این شعر...
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ سگ ماهی

سگ‌ماهی –
نامی عجیب تر از این نشنیدم
سگ ها چگونه حمله نمی برند
به بخش ماهی شان
در وقت گرسنگی.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ غمگین مشو عزیز دلم

غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم.
 
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ ...

خداوندا !
زیبایی این دریا از کجاست
یعنی میان این همه رویا غرق می شوم
و دوباره نمی بینمش ؟
 
از شمس لنگرودی‌

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ با شمس لنگرودی

من که مثل جرقه
از آتش گریخته بودم
در هوای آزاد
خاکستر می شوم.
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ سیل

اندوهش چنان است
که هر قطره اشکش
به دریاچه بدل خواهد شد
من همخانه‌ی خود سیل را
خوب می شناسم
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ سخت است

سخت است آدم‌برفی
سخت است
روشنایی روز را دوست داری
دل‌دل می کنی نکند بیاید.
 
از محمد شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی
▐ از قبایل آدمخواران نیستید

و قبایلی هم هستند
که آدمخوارند
و مسافر مهمان را به سیخ می‌کشند
بر آتش می‌چرخانند
و کباب می‌کنند،
شما اما
از قبایل آدمخواران نیستید
به کلاس‌های تئاتر می‌روید
نقاشی و رقص را می‌شناسید
و از قبایل آدمخواران نیستید.
 
و قبایلی هم هستند
که از گوشت پیران قبیله‌شان تغذیه می‌کنند
و از مسافران و غریبه‌ها می‌ترسند
 
شما اما
حرمت پیرهایتان را نگه می‌دارید
از مسافران و غریبه‌ها ترسی ندارید
و از قبایل آدمخواران نیستید،
به نمایشگاه‌ها و رستوران‌های تمیز می‌روید
لبخند می‌زنید
و یکدیگر را می‌خورید،
و از قبایل آدمخواران نیستید.
 
از شمس لنگرودی

برچسب‌ها: شمس لنگرودی

نظرات() 

ترانه های عاشقی

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:اشعار عاشقانه، اشعار غمگین عاشقانه، 

انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم (محمد سعید میرزایی)
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم
به بغضم این همه سوزن نزن که  می ترکم

شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو

بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم

دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد

دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم

انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان

نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم

شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل

صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم

مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند

به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم

تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس

بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم

شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو

به چشمهات که باران کنند نم نمکم

ببین دست من این تا به فرق در مرداب

بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم

تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای

و مـــــن غریب یِ شهرِ هـــــزار آدمکــــــم

شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه

همیشه دور و برِ چشمات می پلکم

************************

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود(حامد بهاروند )
بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود

چشم تو قسمت من بوده و باید بشود

زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست

هیچ کس مانع این بغض نباید بشود

بی گلایل به در خانه تان آمده ام

نکند در نظر اهل محل بد بشود؟

تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد

ناگهان آمد تا اسم تــــــــــــــو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد

- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود-

تیشه برداشته ام ریشه خود را بزنم

شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود

باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است

خــــــــون من ضامن دیدار تو شاید بشود...


برچسب‌ها: حامد بهاروند, اشعار حامد بهاروند, شعر و غزل امروز, شعر و غزل, غزل
************************

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند (احمد بدیعی)
در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند

در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب

یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند

با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ

یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند

در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال

این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند

من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی

هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند

ای شهرزاد شهر شب ، شب خوش ، چه می داند کسی

کاین صحنه ساز کور و کر ، فــــــــــــــردا چه با ما می کند

*******************

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه (احسان تاجی)
مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه
ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه
دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه
فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه
تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه 
گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه
چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه
میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب
تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه

**********************

به روز واقعه بردار ابروانت را(علیرضا بدیع)
به روز واقعه بــــــردار ابروانت را
برای دلبری آماده کن کمانت را

 نگـاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

 رسیده تا کمرت گیسوان و  می‌ترسم

میان خرمن مو گـــــــــــم کنم میانت را

 ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی‌الخصوص کــــــــه دیــدم تن جوانت را

 من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!

 به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

نیم پیـــــــــــــــــــامبری راستین، زمـــــانت را

 دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره‌ها

رسانده اند به جبریل دودمـــــانت را

 گرفته‌ام به غـزل پیشی از چکاوک‌ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!

***************************

نمی شود بگویم از شما علامت سوال(مریم آریان)
چــــــــــرا نمی شود بگویم از شما ؟ علامت سوال       
 نـمـی شـود بـگـویـم از شـمـا چـرا ؟ علامت سوال

  به هر طرف که می روم مقابل من ایستاده است  

 همیشه مثل سنگ  ، زیر یک عصا : علامت سوال

 تـــــــو آنطرف کنــــار خط فاصله نشسته ای و من          

 در ایـن طـرف در انـتـهـای جـمـله بـا علامت سوال

 نمی شود به این طرف بیایی آه نه به من نگـــــــو        

 دو نـقـطـه بـستـه راه جـــــــمـلـه را علامت سوال

 نخواستند آه من و تو به هم ..... ولی برای چــــــه      

 بـرا چـه نـخـواسـتـنـد  مـا دو تا ...... علامت سوال

 تو رفته ای و .... رد پای تو کــــــــــــه مانده است          

به روی صحنه ، بعد واژه ی کجا ..... علامت سوال

 دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود می گریست     

و بین هق هق شکسته شش هجا علامت سوال

*********************

تمامش مال تو(احمد رضا نصیری)
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو
هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی .صد غــزل ..و حتی یک بغل

شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست

این صدای پای رویایی تمامش مال تو

وسعت آرام اقیانوس آرام دلـــــــــم

ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است

بخش کردم.عشق یک بخشی تمامش مــال تو

عشق من .عشق زمینی نیست باور کن عزیز

عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تـــــو

باز هم بیت بد پایان شعــــرم مال من

بیت های خوب بالایی تمامش مال تو....!!!

*************************

شیطان نگاه توست که زانو نمی زند( مهدی مردانی)
در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند
چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند

اما ستاره قلب کسی را نبرده است

اما ستاره عطر به گیسو نمی زند

تو یک پری که  عصر میان حیاطشان...

نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند

حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه

لبخند های ناز تو را او نمی زند

زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود

با قصد غیر قتل که شب بو نمی زند

پس هی نگو که جرات عشق مرا نداشت

آدم به مرده تهمت ترسو نمی زند

آن هم چه مرده ای ، که تنش تکه پاره است

این چشم زخمِ کیست که چاقو نمی زند ؟

با این همه دلم به جز آن روی ماهِ تو

این جا به هیچ روی دگر رو نمی زند

من بندگی عشق تو را می کنم هنوز

شیطان نگاه توست که زانو نمی زند

*******************************

دریاست دو چشم تو چه مشکی و چه آبی(حمید چشم آور)
دریاست دو چشم تو چه مشکی و چه آبی

زیباست لبان تو چو یاقوت مذابی

باغیست تنت سبزتر از سبزی جنگل

هر میوه اش آغشته به دریای شرابی

برهم زده ای جاذبه ی روی زمین را

هر ذره به سوی تو رود با چه شتابی!

بر آن شدم از وحشت چشمت بگریزم

مهر تو ولی بسته به پاهام طنابی

یکبار تورا دیدم و صد بار دلم را

با دوری خود کشتی و دیگر چه حسابی؟

چون سیل شدی آمدی و ولوله کردی

چون زلزله بستی کمرت را به خرابی

گیسو بتکان دختر زیبای غزلها

آب از سر من رفته و دیگر چه حجابی؟

دیشب زدم از خواجه پی هر دومان فال

می گفت:«حلال است به ایام شبابی»

آزادو رها گشتنم از بند تو سخت است

ورنه که حبس قفس تو چه عذابی!؟

زندان اگر آغوش تو، سلول تو بازوست

به به... که چه بندی، چه قرنطینه ی نابی
**************************

یک شب دیگر بدون تو (سعید موحدی نیا)
زیبا سلام،یک شب دیگر بدون تو                                 
پر میشود تمامی دفتر بدون تو

پر میشود تمامی قلبم ز بی کسی                             

همراه بغض این دم آخر بدون تو

بانو بیا که بی تو تمام دلم غم است                             

یعنی شکسته است سراسر بدون تو

دارد تمام پیکره ام زخم میخورد                                   

دارد سپید میشود این سر بدون تو

یکبار دیگر از تو نوشتم برای تو                                    

یکبار دیگر از شب آخر بدون تو

****************
حال من خوب است اما با تو بهتر می شود(مهدی فرجی)
حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

میل‌، میل توست‌، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

نظرات() 

اشعار زیبای عاشقانه

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:مهدی فرجی، 

می توانی بروی قصه و رویا بشوی(مهدی فرجی)
می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی

من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛

چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از  وامق و  مجنون شده است

می توانی عذرا باشی،  لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

**********************

مــرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم(مهدی فرجی)
سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟

مرا ببخش کـــه اینقدر بی مبالاتم

چطور این همه جریان گرفته ای در من

و مو به موی تو جاریست در خیالاتم ؟

بگو به من کـه همان آدم همیشگی ام؟

نه ... مدتی است که تغییر کرده حالاتم

چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم

درست از آب درآیند احتمــالاتم

تو محشری به خدا ، من بهشت گم شده ام

تو اتفاق می افتی ، مــــــــــــــــن از محالاتم

چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم

دوباره گیج شدی حتمـــا از سوالاتم

دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی

مــرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم

********************

خدا نخواست (فرهاد صفریان)
می‌خواستم عزیز تو باشم، خدا نخواست
 
همراه و هم‌گریز تو باشم، خـدا نخواست
 
می‌خواستم که ماهیِ غمگینِ برکــــه‌ای
 
در دست‌های لیزِ تو باشم، خدا نخواست
 
گفتم در این زمانه‌ی کج فهــــمِ کند ذهن
 
مجنون چشم تیز تو باشم، خدا نخواست
 
می‌خواستم که مجلس ختمی برای این
 
پاییز برگریز تو باشم، خـــــــــدا نخواست
 
آه ای پری هرچه غـزل گریه! خواستم
 
بیت ترانه‌ای ز تو باشم، خدا نخواست
 
مظلوم و ساکتم! به خدا دوست داشتم
 
یار ستم ستیز تو باشم، خــدا نخواست
 
نفرین به من کــــه پوچیِ دستم بزرگ بود
 
می‌خواستم عزیز تو باشم، خدا نخواست

نظرات() 

در استکان من غزلی تازه دم بریز(امید صباغ نو)

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:امید صباغ نو، 

در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز

هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام

از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز

گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است

در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز

وقتی غرور مرد غزل توی دست توست

با این سلاح نظم جهان را به هم بریز

بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن

هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز

لطفا اگر کلافه شدی از حضــــــــور من

بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!

نظرات() 

چیزی شبیه عطر وجود تو – عطر زن (امید صباغ نو)

یکشنبه 28 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:امید صباغ نو، 

نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن!
دیوانگیّ مزمن مردی به نام من...

دارم میان خاطره ها پرسه میزنم

در صفحه های منقبض با تو گم شدن

-لب روی لب- بغل کن عزیزم مرا ببوس

حالم عجیب میشود از بوسه ی خفن!!

من بیخیال وسوسه و شعر میشوم

در این حریم خلوت یک عشق- تن به تن

شرقی ترین نگاه تو بیچاره کرده اند

این چشمهای غمزده را آهوی ختن

مستم – کمی برای دلم بندری برقص

مثل جلیل توی رباعی – دَدَن دَدَن ...

بوی تو را گرفته مشامم – عزیز من

چیزی شبیه عطر وجود تو – عطر زن...

نظرات() 

ستاره ها زیبا و دل فریب هم که باشند ؛ ماه نمی شوند

دوشنبه 22 آذر 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ادبی، 

 

و این صبح های مکررِ پیاپی میان شب ؛ مرا بی تو ، " من " نکرده است ؛ که هرگز عشق ، از ساده لوحی " نبودن جسم " دل نگرانِ احتمالِ فراموشی نیست ...

ستاره ها زیبا و دل فریب هم که باشند ؛ ماه نمی شوند . مگر کدام قمر ، آینه ی تمام نمای خورشید است...؟

 

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :