تبلیغات
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه) - مطالب ابر نوحه حضرت قاسم
گریه شبانه (متن آهنگ، دانلود نرم افزار و بازی و آهنگ و دکلمه)

اشعار مداحی عبدالله بن حسن

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ها و جملات آموزنده، 

علی اکبر لطیفیان

طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها
یک روز میشود خودش از کریم ها
عبدلله حسین شدم از قدیم ها
دل میدهند دست عمو ها یتیم ها
طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا
تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا
آهی که میکِشد جگر من ، مرا بس است
شوقی که سر زده به سر من ، مرا بس است
وقتی تو میشوی پدر من ، مرا بس است
یک بار گفتن پسر من ، مرا بس است
از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم
از عمر خویش ، حس یتیمی نداشتم
دستی كریم هست كه نذر خدا شود
وقتی نیاز بود ، به وقتش جدا شود
از عمه ام بخواه كه دستم رها شود
هركس كه كوچك است ، نباید فدا شود؟
باید برای خود جگری دست و پا كنم
با دست كوچكم سپری دست و پا كنم
دیگر بس است گرم دلِ خویشتن شدن
آماده ام كنید برای كفن شدن
حالا رسیده است زمان حسن شدن
آماده ی مبارزه ی تن به تن شدن
یك نیزه ای نماند دفاع از عمو كنم؟!
یورش بیاورم ، همه را زیر و رو كنم؟!
آماده ام كه دست دهم پای حنجرت
تیر سه شعبه ای بخورم جای حنجرت
شاید كه نیزه ای نرود لای حنجرت
دشمن نشسته مستِ تماشای حنجرت
سوگند ای عمو به دلِ خونِ خواهرت
تا زنده ام جدا نشود سر ز پیكرت
این حفره روی سینه ی تو ای عمو ز چیست؟
این زخم ِ روی سینه ی تو ارثِ مادریست
این جای زخم نیزه و شمشیرها كه نیست
بر روی سینه ی تو عمو جان جای پای كیست؟
عبداللهت نمُرده ذبیح از قفا شوی
بر روی نیزه های شكسته فدا شوی

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
علی اکبر لطیفیان

کشته ی دوست شدن در نظر مردان است
پس بلا بیشترش دور و بر مردان است
یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد
در دل کودک اینها جگر مردان است
همه اصحاب حرم طفل غرورش هستند
این پسر بچه ی خیمه، پدر مردان است
بست عمامه؛ همه یاد جمل افتادند
این پسر هرچه که باشد پسر مردان است
نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست
دست بر دست گرفتن هنر مردان است
بگذارید ببینند خودش یک حسن است
حرف در خیمه شدن بر ضرر مردان است
گرچه ابن الحسنم پر شدم از ثارالله
بنویسید مرا یابن ابی عبدالله
مصحف ما، چه به هم ریختنت وای عمو
چقدر تیر نشسته به تنت وای عمو
همه ی رخت تو غارت نشده...پاره شده
بس که یکپارچه با پا زدنت وای عمو
آمدم تا که اجازه بدهی و یک یک
نیزه ها را بکشم از بدنت وای عمو
جان نداده همه بالای سرت جمع شدند
چه شلوغ است سر پیرهنت وای عمو
آنقدر نیزه زیاد است نمیدانم که
بکشم از بدنت یا دهنت؟ وای عمو

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
حسن لطفی

این هم از جنس آسمانی هاست
حیدری از عشیره ی زهراست
یاکریم است و با کریمان است
رود نه برکه نه خودش دریاست
خون خیبر گشا به رگ هایش
او که هست؟ از نژاد شیر خداست
با حوانان هاشمی بوده
آخرین درس خوانده ی سقاست
می نویسد عمو و بر لب او
وقت خواندن فقط فقط باباست
مجتبی زاده ای شبیه حسن
شرف الشمس سید الشهداست
عطری از کوی فاطمه دارد
نفسش بوی فاطمه دارد
کوه آرامشی اگر دارد
آتشی هم به زیر سر دارد
موج سر میزند به صخره چه باک
دل به دریا زدن خطر دارد
پسر مجتبی است می دانم
بچه ی شیر هم جگر دارد
همه رفتند او فقط مانده
حال تنهاست و یک نفر دارد
آن هم آن سو میان گودالی
لشگری را به دور و بر دارد
آرزو داشت بال و پر بشود
دست خود را رها کند بدود
جگرش بی شکیب میسوزد
نفسش با لحیب میسوزد
می وزد باد گرم صحرا و
روی خشکش عجیب میسوزد
بین جمع سپاه سیرابی
یک نفر یک غریب میسوزد
دست بردار از دلم عمه
که تنم عنقریب میسوزد
روی آن شیب گرم میبینی؟
روی شیب الخضیب میسوزد
سینه اش را ندیدی از زخمِ...
...نوک تیری مهیب میسوزد
چشم بلبل که خیره بر گل شد
ناگهان دست عمه اش شل شد

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

 یوسف رحیمی

همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها و مانده ام من
علی اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من
 
گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت
ندارم این قدر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت
 
اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی
دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ی تیر و گلویی

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
وحید قاسمی

عمو رسیدم و دیدم؛ چقدربلوا بود
سر تصاحبِ عمامه ی تو دعوا بود
به سختی از وسط نیزه ها گذر كردم
هزار مرتبه شكر خدا كمی جا بود
ثواب نَحر گلویت تعارفی شده بود
سرِ زبان همه جمله ی - بفرما- بود
عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد
چه خوب می شد اگر مشك آب سقا بود
زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال
نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود
برای كشتن تان تیغ و نیزه كم آمد
به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود
تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام
به فكر جایزه ی بردن سر ما بود
بلند شو؛ كه همه سوی خیمه ها رفتند
من آمدم سویِ گودال، عمه تنها بود

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
علیرضا لک

لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد
آنقدر نیزه تنش دید که از پا افتاد
سنگ ها از همه سو سمت عمو آمده اند
یک نفر در وسط معرکه تنها افتاد
بر روی خاک که با صورت خونین آمد
تیرها در همه جای بدنش جا افتاد
در دهانی که پر از خون شده ... بی هیچ خبر
نیزه ای آمده و ذکر خدایا افتاد
عرق مرگ نشسته است به پیشانی او
بر سر سینه کسی آمده با پا افتاد
«زیر شمشیر غمش رقص کنان آمده ام»
قرعه ی کار به نام من شیدا افتاد
«بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند»
که چنین پای دم آخرش از پا افتاد
بازویم ارثیه ی فاطمه باشد که کبود
پیش چشمان پُر از گریه ی بابا افتاد
خوب شد مثل پدر مثل عمو عباسم
سر ِمن در بغل حضرت آقا افتاد
خوب شد کشته شدم ، اهل حسد ننوشتند
پسر مرد جمل از شهدا جا افتاد

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
محسن عرب خالقی

در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟
وقتی حسین سایه ی بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟
در لحظه های پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبوتری و آسمانی اش
با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیه بود دیده بانی اش
اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است
خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت
می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال
می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال
دارد به قتلگاه سرازیر می شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیده می شود و پیر می شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می شود
در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است
دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم
در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم
وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
در عرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست
خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است
مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام قد به گلویش رسیده است
تیری که طرح حنجره اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده
یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه
فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه
ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
وحید قاسمی

جــلـوه ی ذات کــبــریــا شــده ای
کعبه ی تیـغ و نیـزه هـا شـــده ای
زیـر ایـن چکمه های زبر و خشن
مثـل قـالـی نــخ نــما شـده ای
چقدر نیزه خورده ای!چه شده؟
دم عـصــری پر اشتها شده ای
نیــزه ای بوسـه زد به لعل لبت
مــاه زینـب چه دلـربا شـده ای!
همـه ی مـوی عمه گشـته سپید
خـوب شد خمره حنا شده ای
کــاوش تیــغ هـا برای زر است
تــو مــگر معــدن طلا شده ای؟
نـقـشه ی ری خطـوط زخـم تنـت
پس برای همین تو تا شده ای؟!
بـا تقــلا و دسـت و پــا زدنــت
بــاعــث گـریــه ی خــدا شـده ای

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
حسین ایزدی

دیگر تحملش به سر آمد، برابرش
دارد ز دست می رود عمه، عمو، سرش
شمشیر و نیزه، تیر و سنان متحد شده
با هر صدای حرمله، حمله به پیکرش
جسمی نمانده است، فقط تیر و نیزه است
سیمرغ گشته، بس که شده نیزه ها پرش
چون جان اوست عرش خدا، نیزه ها همه
بوسه زدند بر تن او، بر سراسرش
این تیر آخری که به پهلو نشسته است
یادش بیاورد در و دیوار و مادرش
یک خنجر است، جان دو تن را گرفته است
دیگر تمام شد به خدا کار خواهرش

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

قاسم نعمتی  

می رسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش
ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او
پای خود بردار از روی لبان اطهرش
دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند
با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش
دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو
تا سپر باشد برای ناله های آخرش
نیزه بازی با تن بی سر ز من آغاز کن
طعمه نیزه مگردانید جسم اصغرش
از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا
پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش
دیر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدعی
عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif
حامد اهور

وقتی عدو به روی تو شمشیر می کشد
از درد تو تمام تنم تیر می کشد
طاقت ندارم این­همه تنها ببینمت
وقتی که چلّه چلّه کمان تیر می کشد
این بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر می کشد
ای قاری همیشه ی قرآن آسمان
کار تو جزء جزء به تفسیر می کشد
این که ز هر طرف نفست را گرفته اند
آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد
بر خیز ای امام نماز فرشته ها
لشکر برای قتل تو تکبیر می کشد

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

علی اکبر لطیفیان

كشته ی دوست شدن در نظر مردان است
پس بلا بیشترش دور و بر مردان است
یازده ساله ولی شوق ِ بزرگان دارد
در دلِ كودكِ اینها جگر مردان است
همه اصحابِ حرم طفل ِ غرورش هستند
این پسر بچه یِ خیمه پدر ِ مردان است
بست عمامه همه یاد جمل افتادند
این پسر هرچه كه باشد پسر مردان است
نیزه بر دست گرفتن كه چنان چیزی نیست
دست بر دست گرفتن هنر مردان است
بگذارید ببیند كه خودش یك حسن است
حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است
گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله
بنویسید مرا یابن ابی عبدالله

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

علیرضا خاکساری

وقتی تمام لشگریان هار میشوند
دور و بر عمو همه خونخوار میشوند
امثال شمر و حرمله بیکار میشوند
از نو دوباره وارد پیکار میشوند

باید برای شاه غریبم سپر شوم
باید که آماده ی رفع خطر شوم

ای وای از آن اراذل بی چشم و روی پست
ای وای از آن که راه ورا سوی خیمه بست
ای وای از آن سه شعبه که بر سینه اش نشست
ای وای ز پاره سنگ که رسید وسرش شکست

ای وای زخون ، خون خدایی که سکه شد
عمه ببین عموی گلم تکه تکه شد

سوگند میدمت که رهایم کن عمه جان
سوگند میدمت که فدایم کن عمه جان
نذر امیر کرببلایم کن عمه جان
آخر شهید خون خدایم کن عمه جان

دشمن شکسته است سرش را، سرم فداش
هستی من بود... پدر و مادرم فداش

دنبال من نیا به سرت سنگ میزنند
کفتارها به معجرتان چنگ میزنند
باتیر وتیغ و نیزه نماهنگ میزنند
این ها یکی شدند و هماهنگ میزنند

من میروم فدایی آقای خود شوم
نه ، میروم فدایی بابای خود شوم

گودال میروم سپر حنجرش شوم
گودال میروم که فدای سرش شوم
مانده ست بی زره ، زره پیکرش شوم
یا نه فقط دست به کمک مادرش شوم

وقتش رسیده در بغلش دست و پا زنم
وقتش رسیده مادر خود را صدا زنم

ملعون رسید؟ فدای سرت غصه ای نخور
خنجر کشید؟ فدای سرت غصه ای نخور
دستم برید ؟فدای سرت غصه ای نخور
حلقم درید؟ فدای سرت غصه ای نخور

هرچند به زخم نیزه من عادت نداشتم
اما به من حق بده طاقت نداشت

نظرات() 

اشعار مناسبتی-عبدالله بن الحسن علیهماالسلام

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:متن ها و جملات آموزنده، 

عبدالله بن الحسن علیه السلام

یک کربلا عطش

روح والای عبــــادت بــــه ظهــور آمـده بود     یــا کـــه عبــدالله در جبهـه نــور آمده بود
کــربـلا بـــود تمــاشــاگــر مــاهی کز مهر   یــازده لیلـه قـــدرش بــه حضور آمده بود
یــــازده عیـد بـه ابــــروی هلالیـش هـلال   تــا بــه قــربانگه جـانان به سرور آمده بود
یـــازده برگ، گل یاس حسن بیش نداشت   کــه بــه گلـزار شهادت به ظهور آمده بود
یـــوسـف دیگــــری از آل علـــی کـز رخ او   چشـم یعقــوب زمـــان باز به نور آمده بود
بــاغبان در ورق چهــره گــــرمــــازده اش   گلشن حُسـن حَسـن را به مرور آمده بود
صــورتـش صفحـه بـــرجستـه قـرآن کریم   صحبتش نــاسخ تـــورات و زبــور آمده بود
بی کـلاه و کمـر از خیمـه بـه صحرا رو کرد   بـس کـه از تـاب تجـلی به سرور آمده بود
قتلگـه طـور و حسین بن علی همچـو قتل   بــه تمـاشـای کلیـم الله و طـــور آمده بود
لَـن تَـــرانی نشنید از اَرِنـی گفتن خـویش   پــاسخش چــون ز خـداوند غفـور آمده بود
بــه طـــواف حـــرم عشـــق ز آغوش حرم   دل ز جان شسته به شیدایی و شور آمده بود
طفـل نوخاسته و خـاسته از جـان و جهان   آسمــان زین همه غیرت به غرور آمده بود
عجـب از ایـن همـه مستی چو برادر را دید   که چه ها بر سرش از سم ستور آمده بود
قتلگه طور و حسین بن علی هم چو کلیم   بـــه تمــاشـای کلیم الله و طــور آمده بود
ایـن یـک آیینـه حُسـن آن دگــر آیینه لطف   زیـن دو آیینـه روان چشمـه نــور آمده بود
ســر ایــن آینـــه، آن آینــه بر سینه گرفت    زآن سر و سینـه محبت به ظهور آمده بود

بر دل و پهلوی این عاشق و معشوق دریغ
نیـــزه و تیــــر ز نـــزدیک و ز دور آمده بود

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

تمامِ حُسن

یک کربلا عطش

ســلام بـــاد بـــه عبــدالله آن صغیـر دگــر
کــه بـــود در صــدف کـــربلا یکــی گـــوهر
تمــام نـــور کــه بُـــد نــــور دیــــده زهــــرا
تمـام حُسـن کـه بـودش حسن یگـانه پدر
تمام عشق که شد کشته در بر معشوق
تمــام دل کــه نکـــرد او جـــدایــی از دلبر
بنــازم آن همــه غیــرت کــه همچـو پروانه
بـه گــرد شمـع وجــود حسین مـی زد پَـر
چــو دیـــد غــــربت عَــــمِّ بـــــزرگـوارش را
بـــه قتلــگـــاه درآمـــد ز دامـــــن مــــــادر
عــدو چـــو تیـــغ بــــرآورد بهر قتل حسین
بـه پیش تیغ عـدو دست خویش کرد سپر
بــرید دستش و هـرگـز دل از عمــو نبــرید
که شد به دامن عـمِّ غریبِ خویش شهید

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

عبدالله ابن الحسن علیهما السلام

دو دریا اشک ۱-غلامرضا سازگار

شمــع‌هــا از پـای تـا سـر سوخته     مـــانــده یــک پــروانه پـر ســـوخته
نـــام آن پـــروانـــه عبــــداللــه بـود     اختــری تــــابنــده‌تـــر از مـــاه بــود
کــرده از انـــدام لاهـــوتـی خــروج     یــافتــه تــا بــامِ «أوْ أدنی» عـــروج
خـــون پــاکش زاد و جـانش راحله     تـــار مـــویـش عـــالمی را سلسله
صـــورتــش مـــانند بـــابــا دلگشــا     دست‌هــای کـوچکش مشکل‌گشا
رخ چــو قــرآن چشم و ابرو آیه‌اش     آفتـــــاب آیینــــــه‌دار ســایـــــه‌اش
مجتبـــایی بـــــا حسیـن آمیـختــه     بـــر دو کتفـش زلــف قـاسم ریخته
از درون خیمـــه همچـــون بــرق آه     شــــد روان بــا نــاله سـوی قتلگاه
پیـــش رو عمـــو خـــریدارش شده     پشـت ســر عمـــه گرفتارش شده
بـــر گــرفته آستینش را بــه چنـگ     کای کمر بهـر شهادت بسته تنگ!
ای دو صــد دامت بــه پیشِ رو مرو     ایـــن همـــه صیــاد و یـک آهـو مرو
کــودک ده ســالــه و میـدان جنگ     یـک نهــال نــــازک و بــــاران سنگ
دشمـن اینجـا گـر ببیند طفلِ شیر     شیــر اگـــر خــواهد زند او را به تیر
توگل و، صحرا پراز خاروخس است     بهـر مــا داغ عـلی‌اصغر بـس است
با شهامت گفت آن ده سالـه مرد     طفـــل مــا هــرگـز نتـــرسد از نبرد
بی‌عمــو مـاندن همـه شـرمندگی است     بـــا عمو مـردن کمال زندگی است
تشنگی با او لب دریا خوش است     آب اگر او تشنـه باشد، آتش است
بــــوده از آغــــاز عمــــرم انتظـــــار     تـــا کنـــم جــــان در ره جــانان نثار
جـــان عمـه بـود و هستم را مگیـر     وقـت جانبازی است دستم را مگیر
عمــه جـان در تاب و تب افتـاده‌ام     آخــــر از قــــاسم عقــب افتــاده‌ام
نـاله‌ای بـا سوز و تاب و تب کشید     آستـیـن از پنـجــه زیــنـب کــشیــد
تیر گشت و قلب لشکر را شکافت     پــرکشید و جــانب مقتــل شتافت
دیـــد قـــــاتل در کنــــار قتلگــــــاه     تیــغ بـگْـــرفتــه بـه قصدِ قتلِ شــاه
تـــــا نیـــایــد دست داور را گـــزند     کـــرد دست کــــوچک خـود را بـلند
در هـــــوای یــــاری دستِ خـــــدا     دســت عبـــــدالله شـد از تــن جدا
گفـت نــه تنهـا سر و دستم فدات     نیستم کن ای همـه هستم فدات!
آمــدم تـــا در رهــت فـــانی شوم     در منـــــای عشـــق قربـانی شوم 
کاش می‌بودم هزاران دست وسر     تـــا بـــرای یــــاری‌ات می‌شد سپر
قطره‌گر خون گشت، دریا شاد باد     ذره‌گــــر شــــد محــو، مهرآباد بـاد
توسلامت،گرچه مارا سر شکست     دست ساقی بازاگرساغرشکست
ای همـــه جـــان‌ها بــه قربان تنت     دســت عبـــــدالله وقــــــف دامنـت
چــون بــه پــاس دست حـــق از تــن جداست     دست مــا هـم بعد از این دستِ خداست
هرکـه در ما گشت، فانی ما شود     قطــره دریــایی چـو شد، دریا شود
تـا دهم بر لشکر دشمن شکست     دسـت خـود را چــون عَلم گیرم به دست
بــــا همیــن دستـم تو را یاری کنم     مثــــل عبّـــــاست علـمــداری کنم
بــــود در آغـــوش عمّـــش ولـــوله     کــز کمــــان بشتــافت تیـــرِ حرمله
تیــر زهـــرآلود بــا سـرعت شتافت     چــون گــــریبان حنجر او را شکافت
گــوشة چشمـی بــه عمّو باز کرد     مـــرغ روحـــش از قفــس پرواز کرد
بــــا گلـــوی پــــاره در دشت قتال     شــه تمـــاشـا کرد و او زد بال بال
همچــو جـــان بگْرفت مولا در برش     تـــــازه شـــــد داغِ علـــیِّ‌‌اصـغرش

گــریــه مـــا مـرهـمِ زخـمِ تنش
اشک «میثم» باد وقفِ دامنش

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

دوبیتی حضرت عبدالله علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

بــرای تــرک ســر، آمــاده بودم
از اوّل دل به مهـرت، داده بودم
عموجان بــر سرم، منّت نهادی
من از قاسم، عقب افتاده بودم

 

ز خــون، گلــرنگ شــد آیینۀ تو
فــروشد نیــزه، بــر گنجینـۀ تـو
الهــی کــور گـــردم تـــا نبینـم
زنـد قــاتل، لگـد بــر سینــۀ تـو

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

نوحه حضرت عبدالله علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

در یاریت عموجان، دست از تنم جدا شد
بـــر روی سینـۀ تــو، عبــداللهت فـدا شد
ای قبلۀ مرادم               عمو برس به دادم

صـدای غـربتت را، از قتلگـه شنیدم
 از خیمه چون کبوتر، تا قتلگه دویدم
 ای قبلۀ مرادم              عمو برس به دادم

شکر خدا که کردی، از مرحمت نگاهم
آغــوش پـر ز مهـرت، گردیـده قتلـگاهم
ای قبلۀ مرادم               عمو برس به دادم

دستم فتد به پایت، به جای شاخۀ یاس
بگـو کــه تــا گذارند، کنــار دسـت عبّاس
ای قبلۀ مرادم               عمو برس به دادم

وقتی که زیر شمشیر،ناله زدل،کشیدم
امـــام مجتبــی را در صـــورت تــو دیــدم
ای قبلۀ مرادم               عمو برس به دادم

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

با تو هستم ای عمو

فانوسهای اشک ۳ – سید محسن حسینی

تـا صدای غربتت با گوش جان خود شنیدم
از حرم تـا قتلگه، با کام عطشان می‌دویدم
مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

ای عمـوی بهتر از جانم، ببین بابا ندارم
در میان قتلگه، سر روی دامانت گذارم
مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

تو سراپـا غرق خونـی، من سراپـا رنج و دردم
آمدم ای شمع سوزان، تا که من دورت بگردم
مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

گرچه من طفلم ولی از جام عشقت مست مستم
غــم نـــدارم ای امیـــرم، گــر جــدا گـردد دو دستم
مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

آرزویــم ایـــن بــوَد بـر روی دامانت بمیرم
من دگر دستی ندارم، تا تو را در بر بگیرم
مست مستم ای عموجان          با تو هستم ای عموجان

ya_hosainwww.juyom_.2ir.ir_.gif

 علیرضا لک

دردی به سینه هست که خاکسترم کند
در دستهای محکم تو مضطرم کند
خشکم کند به شعله ی این داغ ماندنم
با ابرهای اشک بیاید ترم کند
آه ای خدا به عمّه چه گویم که لحظه ای
بالم دهد، رها کُنَدم، باورم کند
من می پرم خدا کند او تیغ خویش را
جای عمو حواله ی بال و پرم کند
قیچی زد و برید و مرا تکّه تکّه کرد
اصلاً اراده کرد گلی پرپرم کند
حالا که من به سینه ی زخمش رسیده ام
بگذار، دست های کسی بی سرم کند

نظرات() 

متن نوحه حضرت قاسم

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

حضرت قاسم علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

ای عـارضت، خــرم‌تر از بـرگ گل یاس     وی برلب خشک توگریان،چشم عبّاس
دامــاد بــزم خـون، بـه دشت کربلایی     هـم مصطفـا، هم مرتضا، هم مجتبایی
داری در آغــوش عمـو، بــوی حسن را     حُسن حَسن، خُلق حَسن، خــوی حَسن را
کــوثـر، گــریبـانْچـاکِ اشــک دیــدۀ تـو     روح مسیحــا، در لــب خشکیـــدۀ تـــو
قربـانـی مـن! رو بـه قــربـانگــاه بـردی     جــان عمــو را بــا خــودت همراه بردی
اکنــون کـه جـانت را بـه جـانان، وقـف، کردم     بگـــذار تـا جـای حسـن دورت بـگــردم
زلفت کمند و نیزه قد، مژگان شده تیر     جسـمت، زرۀ قلـبت سپـــر، ابـروت شمشیر
آهستـه بگــذر، از بـــرم ای مــــاهپاره     تــا بنگـــرم بـــر قـــدّ و بـــالایت دوبـاره
سخـت است کـز لعـل لبـت شــرمنده باشم     تو کشتۀ من باشی و من زنـده باشم
از خیمـه تــا مقتــل شتـابان می‌روی سخت     در حجلــۀ خـون می‌روی یا حجلۀ بخت

از بس‌که از شوق شهادت، شاد گشتی
حـس می‌کنـی در کـــربلا دامـاد گشتی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ اول)

فانوسهای اشک - علی انسانی

ای گل لاله‌ی من        سیزده ساله‌ی من
مـی‌روی و بِــرَوَد          بـر فلک ناله‌ی من
آسمان ابری و اشک دل من باران‌ست
در کـف مـــادر تـــو آینـــه و قـــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

هـم تــو امیّـد منـی      هـم یتیم حسنی
از چه بـا رفتن خود      دل من می‌شکنی
مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان‌ست
در کـــف مـــــادر تــــو آینـــه و قـــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

هم زیادست عدو        هم غریب‌ست عمو
گل من لب بگشا        بـه خسان رو تو بگو
پسر فاطمه آخر به شما مهمان‌ست
در کــف مـــادر تــو آینـه و قــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ دوم)

فانوسهای اشک - جعفر رسول زاده ( آشفته )

همـه دل‌هـا اسیر آن زلف پرشکن بود
یوسف حسن دلها قاسم بن الحسن بود
          آرام دلها        شد خط و خالش       تبارک الّه       بر آن جمالش

دل تنـگش بــرای شهـادت آرزو داشت
از بهار ولایت چون لاله رنگ و بو داشت
         سـرو بلنـد        قـامت قیـامت         بدرقۀ او     عشق و سلامت

اذن میدان گرفت از عمـو به صد بهانه
به ادب دست او را زد بوسه شد روانه
          آمد به میدان     آزاده قاسم      برمرگ شیرین       دل‌داده قاسم

نعره زد بر سپاه دشمن نامسلمان
که من از مجتبایم سیّد اهل قرآن
         حسینی‌ام من      به دین و آئین     سلام حق باد     به آل یاسین

وارث قهرمـان جنگ جمل صلا زد
دشمنان را به خاک مذلّت و بلا زد 
        ناگه گرفتند    او را به شمشیر    گفت ای عموجان    بیا که شد دیر

حسین آمد کنارش دید از فرس فتاده
لاله‌اش گشته پامال گل از نفس فتاده
        دل عمو سوخت       به ماتم او        به صبر و داغ و       عمر کم او

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ سوم)

فانوسهای اشک - جعفر رسول زاده ( آشفته )

زیباترین گل در چمن           آئینــۀ حسـنِ حســن
درّ یتیــــم کــــــربـلا             مسـت می قالوا بلی
نسیـــم صبــــح آرزو           عـزیــز عمّــه و عمــــو
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

آئینـــه ولایــت اسـت          دستـه گل محبّت است
از خیمه آید مثـل مـاه          عمــــو کنــد بــر او نگاه
چه قامتی چه قامتی          چــــه قــامتِ قیــامتی
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

این نوگل خوش‌رنگ‌وبو          روح است وریحان عمو
یارب چه زیبامنظر است         او مجتبایـی دیگراست
لالــه ز بـــــرگ یـــاسم          پوشیده قاسم درکفن
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

باشوق احلی من عسل         عمـــو گــرفتش در بغل
اذن شهــادت بــر لـبـش        گــرید چـو بــاران زینبش
لشگر بـه کین آماده شد       گلگلون تن شهزاده شد
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

زبان حال امام در بالین حضرت قاسم علیه السلام

کربلا زمزمه سی - هادی اردبیلی

ای سرو چمن قاسم          آهـوی خُتـن قاسم
آچ قانلی گوزون یاتما         دلبند حسن قاسم
چالما چوخ شهپرتک یورقون قولوی
خیمـــه ده گوزلیـــور زینـب یولــوی

عمـرون باشا تـز چاتـدی من بی‌کسی آغلاتدی
فکریمده سنون عمرون آی سانکه چخوب باتدی
یـا بیــر گلیـدون عشقـون گل صـاحبینه سـاتدی
                              باتدی یاسا هجرونده گلزار و چمن قاسم

کیم آلدی سنی مندن قان ایچره بله سالـدی
ای آینـــۀ تقـــوا کیـــم داشـــه سنـی چالــدی
بیچـــاره ننـــون دائـم هجرونـــده ملـــر قالــدی
                            تـا وار نفسی آغلار هر اوغلی ئولن قاسم

ئوپدوقجــه ئـورک دویمـور چشمـــن خماروندن
قانـون سوزولـــور سـو تک تپراقـــه عُذارونــدن
آلاّم حسنــون عطریــن جــان اوسته کناروندن
                            فریاده گلوب آغلار قارداشیم حسن قاسم

آغـلار گوزلیــن سسلــر معنـاده بــالام لای‌لای
طوفانـدا باتـان قانلـــی دریـــاده بــالام لای‌لای
آغلــور باشـون اوستونده زهراده بالام لای‌لای
                          یاس دوتماقا جنّتدن وار چوخلی گلن قاسم

دنیــای فنــا داشیـن باشونــدن عـجـب آتــدون
قانــه بویانـوب گتـــدون ئـــوز مقصدوه چاتـدون
ظلمت گئجــه‌ده آی‌تـک چخدون ولی‌تز باتدون
                             رُخسـاری قـزل قانـدان ای پرده‌لنـن قاسم

جسموندن ئوپوب مین‌یول- گه نیزه گهی‌خنجر
جسمـون ایــاق آلتنـــدا - گل‌لــرتک اولـوب پرپر
احوالـــوه وار حقّـــی – گلشنـــده ســـولا گُللر
                            یرده بورونوب جسمون قانونله کفن قاسم

بیـــر حالـــه دوشوبسـن ای پـرپـر داغیلان لالـه
هـر یاپراقــون اوستونــده قانـدان دوزولــوب ژاله
انصافــی اولان سالمــاز هیـچ لاله‌نـی بـو حاله
                             گویـــا اَزیلـوب یــرده یاقــوت یَمــن قاســم

نظرات() 

متن نوحه حضرت قاسم

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

حضرت قاسم علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

ای عـارضت، خــرم‌تر از بـرگ گل یاس     وی برلب خشک توگریان،چشم عبّاس
دامــاد بــزم خـون، بـه دشت کربلایی     هـم مصطفـا، هم مرتضا، هم مجتبایی
داری در آغــوش عمـو، بــوی حسن را     حُسن حَسن، خُلق حَسن، خــوی حَسن را
کــوثـر، گــریبـانْچـاکِ اشــک دیــدۀ تـو     روح مسیحــا، در لــب خشکیـــدۀ تـــو
قربـانـی مـن! رو بـه قــربـانگــاه بـردی     جــان عمــو را بــا خــودت همراه بردی
اکنــون کـه جـانت را بـه جـانان، وقـف، کردم     بگـــذار تـا جـای حسـن دورت بـگــردم
زلفت کمند و نیزه قد، مژگان شده تیر     جسـمت، زرۀ قلـبت سپـــر، ابـروت شمشیر
آهستـه بگــذر، از بـــرم ای مــــاهپاره     تــا بنگـــرم بـــر قـــدّ و بـــالایت دوبـاره
سخـت است کـز لعـل لبـت شــرمنده باشم     تو کشتۀ من باشی و من زنـده باشم
از خیمـه تــا مقتــل شتـابان می‌روی سخت     در حجلــۀ خـون می‌روی یا حجلۀ بخت

از بس‌که از شوق شهادت، شاد گشتی
حـس می‌کنـی در کـــربلا دامـاد گشتی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ اول)

فانوسهای اشک - علی انسانی

ای گل لاله‌ی من        سیزده ساله‌ی من
مـی‌روی و بِــرَوَد          بـر فلک ناله‌ی من
آسمان ابری و اشک دل من باران‌ست
در کـف مـــادر تـــو آینـــه و قـــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

هـم تــو امیّـد منـی      هـم یتیم حسنی
از چه بـا رفتن خود      دل من می‌شکنی
مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان‌ست
در کـــف مـــــادر تــــو آینـــه و قـــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

هم زیادست عدو        هم غریب‌ست عمو
گل من لب بگشا        بـه خسان رو تو بگو
پسر فاطمه آخر به شما مهمان‌ست
در کــف مـــادر تــو آینـه و قــرآن‌ست
                                          مرحبا قاسم من

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ دوم)

فانوسهای اشک - جعفر رسول زاده ( آشفته )

همـه دل‌هـا اسیر آن زلف پرشکن بود
یوسف حسن دلها قاسم بن الحسن بود
          آرام دلها        شد خط و خالش       تبارک الّه       بر آن جمالش

دل تنـگش بــرای شهـادت آرزو داشت
از بهار ولایت چون لاله رنگ و بو داشت
         سـرو بلنـد        قـامت قیـامت         بدرقۀ او     عشق و سلامت

اذن میدان گرفت از عمـو به صد بهانه
به ادب دست او را زد بوسه شد روانه
          آمد به میدان     آزاده قاسم      برمرگ شیرین       دل‌داده قاسم

نعره زد بر سپاه دشمن نامسلمان
که من از مجتبایم سیّد اهل قرآن
         حسینی‌ام من      به دین و آئین     سلام حق باد     به آل یاسین

وارث قهرمـان جنگ جمل صلا زد
دشمنان را به خاک مذلّت و بلا زد 
        ناگه گرفتند    او را به شمشیر    گفت ای عموجان    بیا که شد دیر

حسین آمد کنارش دید از فرس فتاده
لاله‌اش گشته پامال گل از نفس فتاده
        دل عمو سوخت       به ماتم او        به صبر و داغ و       عمر کم او

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

حضرت قاسم علیه السلام (نوحۀ سوم)

فانوسهای اشک - جعفر رسول زاده ( آشفته )

زیباترین گل در چمن           آئینــۀ حسـنِ حســن
درّ یتیــــم کــــــربـلا             مسـت می قالوا بلی
نسیـــم صبــــح آرزو           عـزیــز عمّــه و عمــــو
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

آئینـــه ولایــت اسـت          دستـه گل محبّت است
از خیمه آید مثـل مـاه          عمــــو کنــد بــر او نگاه
چه قامتی چه قامتی          چــــه قــامتِ قیــامتی
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

این نوگل خوش‌رنگ‌وبو          روح است وریحان عمو
یارب چه زیبامنظر است         او مجتبایـی دیگراست
لالــه ز بـــــرگ یـــاسم          پوشیده قاسم درکفن
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

باشوق احلی من عسل         عمـــو گــرفتش در بغل
اذن شهــادت بــر لـبـش        گــرید چـو بــاران زینبش
لشگر بـه کین آماده شد       گلگلون تن شهزاده شد
ای نـوجوان کربلا  یا قاسم بن المجتبی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

زبان حال امام در بالین حضرت قاسم علیه السلام

کربلا زمزمه سی - هادی اردبیلی

ای سرو چمن قاسم          آهـوی خُتـن قاسم
آچ قانلی گوزون یاتما         دلبند حسن قاسم
چالما چوخ شهپرتک یورقون قولوی
خیمـــه ده گوزلیـــور زینـب یولــوی

عمـرون باشا تـز چاتـدی من بی‌کسی آغلاتدی
فکریمده سنون عمرون آی سانکه چخوب باتدی
یـا بیــر گلیـدون عشقـون گل صـاحبینه سـاتدی
                              باتدی یاسا هجرونده گلزار و چمن قاسم

کیم آلدی سنی مندن قان ایچره بله سالـدی
ای آینـــۀ تقـــوا کیـــم داشـــه سنـی چالــدی
بیچـــاره ننـــون دائـم هجرونـــده ملـــر قالــدی
                            تـا وار نفسی آغلار هر اوغلی ئولن قاسم

ئوپدوقجــه ئـورک دویمـور چشمـــن خماروندن
قانـون سوزولـــور سـو تک تپراقـــه عُذارونــدن
آلاّم حسنــون عطریــن جــان اوسته کناروندن
                            فریاده گلوب آغلار قارداشیم حسن قاسم

آغـلار گوزلیــن سسلــر معنـاده بــالام لای‌لای
طوفانـدا باتـان قانلـــی دریـــاده بــالام لای‌لای
آغلــور باشـون اوستونده زهراده بالام لای‌لای
                          یاس دوتماقا جنّتدن وار چوخلی گلن قاسم

دنیــای فنــا داشیـن باشونــدن عـجـب آتــدون
قانــه بویانـوب گتـــدون ئـــوز مقصدوه چاتـدون
ظلمت گئجــه‌ده آی‌تـک چخدون ولی‌تز باتدون
                             رُخسـاری قـزل قانـدان ای پرده‌لنـن قاسم

جسموندن ئوپوب مین‌یول- گه نیزه گهی‌خنجر
جسمـون ایــاق آلتنـــدا - گل‌لــرتک اولـوب پرپر
احوالـــوه وار حقّـــی – گلشنـــده ســـولا گُللر
                            یرده بورونوب جسمون قانونله کفن قاسم

بیـــر حالـــه دوشوبسـن ای پـرپـر داغیلان لالـه
هـر یاپراقــون اوستونــده قانـدان دوزولــوب ژاله
انصافــی اولان سالمــاز هیـچ لاله‌نـی بـو حاله
                             گویـــا اَزیلـوب یــرده یاقــوت یَمــن قاســم

نظرات() 

نوحه های حضرت قاسم

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

نقل عروسی

یک ماه خون گرفته ۵ – غلامرضا سازگار

من قاسمم؛ نجل امام مجتبایم
من بی‌زره سرباز دشت کربلایم
خـون حلـق مــن شد حنای من
بــــــــزم دامــادی کــربـلای من
یا حسین مظلوم                      یا حسین مظلوم

مــادر مرا بهر شهـادت پرورش داد
از بهـر ایثــار و عبــادت پـرورش داد
گشته جانبازی،عشق و احساسم
کـــــودکـــم امـــا جــــای عبـــاسم
یا حسین مظلوم                      یا حسین مظلوم

مــن از عمــو سـرخـط آزادی گرفتم
با روی خونین خلعت شادی گرفتم
بـــــــر روی دستـــش می‌زنــم پرپر
مـــرگ خــون بــاشد از عسل بهتر
یا حسین مظلوم                       یاحسین مظلوم

نقل عروسی بهرمن باران سنگ است
ذلــت بــــرای مـــردم آزاده ننـگ است
مــــــن فــــدایــی رهبــــرم هستـــم
دل بـــــه فــــرزنـــد فــاطمـــه بستم
یا حسین مظلوم                       یا حسین مظلوم

بـــابــم وصیـت کــــرده در روز ولادت
باید شود قاسم سرافراز از شهادت
میــــدهـم جــــان در یـــاری قــــرآن
مــی‌شــوم قــربـان بــا لب عطشان
یا حسین مظلوم                       یا حسین مظلوم

خــون بــر دل مولا امیرالمؤمنین شد
بنگر چگونه قاسمت نقش زمین شد
جــــامــــۀ خـــــونین کفنـــم بـــاشد
لالــــه‌ام زخــــــم بـــــدنــم بـــــاشد
یا حسین مظلوم                       یا حسین مظلوم

جان می‌سپارم در ره داور، عموجان!
بر روی دستت می‌زنم پرپر عموجان!
ســـرفـــــــرازم از ایــــن فــــــداکـاری
حجــــت حــــق را مـی‌کنـــم یـــــاری
یا حسین مظلوم                       یا حسین مظلوم

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

مرثیه حضرت قاسم علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۵ – غلامرضا سازگار

سپــــــرت سینـــــۀ مجـــــروح و زره پیــرهنت
اجلـت یــــار و عســــل لختـــۀ خون در دهنت
سیــــزده ســــورۀ قـــــرآن عمـــو بـا چـه گنه
شستـه بــا خـــون گلـــویت شـده آیات تنت؟
روی هــــر زخــــم تــو بــاشد اثـــر زخـم دگـر،
جــــای مــــــرهم کــه گــذارنـد بـه زخم بدنت
آب غسـلت شـده خـون و کفنـت زخـــمِ فزون
تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟
مـــی‌زنـد چـــــاک، گــریبـان جگـــر را یــوسف
گــــر ببینـد که به خون شسته شده پیرهنت
جگــــر سنــگ بســـوزد ز غمـت چـون دل من
تـو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟
قتلگــــاه تـــــو شـــــده حجلــــۀ دامــــادی تو
می‌چکد خــون سر از زلـف شکـن در شکنــت
چـاک‌چاک است تنـت چــون جگـر پاک حسن
ای ز سر تـا بـه‌ قدم حُسن حسن در حسنت
مـن نگه کــردم و تــو دیـده بــه هـم دوخته‌ای
جگــرم سـوخت از این دیــده بـه هم دوختنت
                              هر دلی شمع‌صفت سوخته در ماتم تو
                             چون دل «میثم» دل‌سوخته در انجمنت

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

قاسم بن حسن علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۵ – غلامرضا سازگار

مــــن دُرّ یتــیـــم مجـتبـــایـــم     قــــربـــانی شـــاه کـــربلایم
لـب‌تشنــــۀ آتـــــش درونـــــم     دل‌دادۀ حجلــه‌گــــاه خــونم
نیـش سـر تیــرهاست نوشم     کـــز زخـــم بــدن زره بپوشم
مـن بـاغ گــل به خون خضابم     خــــونـــاب گلـــو بـــود گلابم
قــرآن به خون نشسته‌ام من     آیـــات ز هـم گسسته‌ام من
یــک لالــــه و سیــزده بهــارم     زخمـی شــده از هــزار خارم
آن شب که شب وصال مابود     آمــــادگی قتـــــال مــــا بـود
وقتــی کـــه عمـــو ارادتم دید     دل‌بــــاختــۀ شهــــادتم دیـد
در مکتـب خــون مـــرا پذیرفت     ازسوی خدایم«ارجعی»گفت
 او کعبه، حـرم مطاف من بود     انگـــار، شــب زفــاف من بود
مـن بــودم و انـس با شهادت     تـا صبح به موج خون، عبادت
ســـوگنـد بـــه ســورۀ تبـارک     ســوگند بــه آن شب مبارک
هــر گــوشه هــزار عالمم بود     صــد لیلــۀ قـــدر، هردمم بود
مـن شعلــه‌ای از تب حسینم     مــن کشتــۀ مکتـب حسینم
مــن خـون خــدا به موج خونم     خـــون‌نــامـه عــذار لالـه‌گونم
کردنـد چـــو لالــه بـــرگ‌بـرگم     گــرفت بــه بــر عروس مرگم
شــد نُقـل عـروسی‌ام همه سنگ     پیــوستـه زدنـد بـر تنـم چنگ
سرمستی‌ام از می اجل بـود     خون گلویم بـه لب عسل بود
پیـــــراهـن نـــازکــم زره بـــود     بغضــم همــه در گلو گره بود
جسـمم هـــدف هـــزارهـا تیر     آراست تنم به زخم شمشیر
در خـون گلو چو غوطه خوردم     جــان در بغـــل عمـو سپردم
بــا خنــده بــه خـــاک آرمیدم     بــــوی پـــدر از عمــو شنیدم
زخــم بـــدنـم بــه پیکـرش بود     انگــار کــه زخــم اکبـرش بود
غم عقده شد وگلوی اوبست     فــرمود که داغ تو چه سخت است
مــن داغ علــی دوبــاره دیدم     اعضــای تـــو پـــاره‌پـاره دیدم
بـــــالای ســرت بــــرابـر مــن     استــاده حســن بــــرادر من
او نــــــالـۀ آتشیـــن کشیــده     مـن اشـک خجــالتم به دیده

فــریــاد کــــه از شـــرار ایــن غم
آتش شد و سوخت نخل «میثم»

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

گرگان کوفه

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

او بود ویک لشکر،ولی لشگر،چه کردند     بـا یـاس سـرخ باغ پیغمبر، چه کردند
گـرگـان کـوفه، جسـم او در بــر گرفتند     بــا هــم گـلاب از آن گــل پرپر گرفتند
بــا سـوز دل زخــم تنـش را تــاب دادند     آن تشنـهْ لب، را از دمِ تیــغ آب دادند
جسمش زنوک نیزه باجوشن یکی شد     پیـراهن خـونین او، بــا تـن یکــی شد
«بن‌سعد ازدی»برتنش زد نیزه ازپشت     هرسنگدل،یکبار آن شهزاده راکشت
افتــاد، روی خـــاک و عمــــو را صـدا زد     مــانند مـرغ سـر بـریده دست و پا زد
فــرزنـد زهـــرا همچنـــان بــاز شکــاری     آمــد بــه بـــالای سـرش با آه و زاری
در دست گلچیـن، دیــد یـاس پرپرش را     می‌خواست،کزپیکرجداسازدسرش را
بــا تیـغ بر او حمله، چون شیر خدا کرد     دسـت پلیـد آن ستمگـــر را جدا کـرد
لشکــر، بـــرای یـــاری او حملــه کردند     آوخ! کــه بـا آن پیکر خونین چه کردند
از میهمــان خـــویـش استقبــال کـردند     قــــرآن ثـــــاراللـه را پـــامــال کـردنـد

با آنکه بر هر داغ، داغ دیگرش بود
ایـن داغ دل، تکرار داغ اکبرش بود

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

اینک یتیم امام مجتبی با لشکر

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

بـا لشکـر ای اهــل کـوفه! من یتیم مجتبایم     دامــاد بــزم خــون، بــه دشـت کـربلایم
مــرغ دلم، بهــر شهادت، می‌زند بال     مـرد جهـادم، گـرچه دارم، سیزده سال
فرزند پیغمبر دراین صحرا غریب است     بــالله! عــرب را، کشتـن مهمـان، عجیب است
ای شمـر دون بـر حرمت ما پا نهادی     ای ابـن سعـد آیــا بـه اسبت، آب دادی
فرزندزهرا تشنه لب، اسب تو سیراب     اسب تو سیراب است واصغر رفته ازتاب
اسب تـو سیـراب و زنـد در خیمه ناله     ازتشنگی،هم شیرخواره،هم سه ساله

اسب تو هر دم می‌برد،از آب، حظّی
چون ماهی کوچک، کند اصغر تلظی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

جواب قاسم علیه السلام به عمو

یک ماه خون گرفته ۴ - غلامرضا سازگار

اززخم تیغت،ازعسل خوشتر،عموجان     ای آرزویم، بــر تــو تـرک سر، عموجان
دادی ز لطـف و مـرحمت، اذن قتـــالم     اینـک! حـلالم کــن، حلالم کن، حلالم
شمشیـرها و نیزه‌ها، چشم انتظارند     تــا بــر روی زخـــم دلـم مـرهم گذارند
عمــری سـراپـا شعلـۀ جـانسوز بودم     مـن سیـزده سـال عاشق امروز بودم
کم آه خود را، سدّ راهم کن،عموجان     مثــل علـی اکبــر نگاهم کن عموجان
نیش هزاران خار ویک لاله که دیده؟!     یک لشکر ویک سیزده ساله که دیده
تقــدیم کـردم بر سنان‌ها، سینه‌ام را     کــردم نشــان سنگ‌هـــا، آیینـــه‌ام را

قــاتل بگــو بیـــرون کنـد، پیـراهنم را
تا حلقه‌حلقه، چون زره سازد، تنم را

نظرات() 

نوحه های محرم - حضرت قاسم بن الحسن

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

نوحۀ حضرت قاسم علیه السلام (۴)

یک ماه خون گرفته ۶ – غلامرضا سازگار

من طـرفدار شهید کربلایم
قاسمم، نجل امام مجتبایم
قاسمم من قاسمم                        بر شهادت عازمم

بوده از طفلی شهـادت آرزویم
اذن جـانبـازی گرفتم از عمویم
قاسمم من قاسمم                        بر شهادت عازمم

خون من در پیکرم خون شهید است
بـازویـم بـازوی عبـــاس رشیـد است
قاسمم من قاسمم                         بر شهادت عازمم

لالــۀ خونیـن صحــرای وصـالم
در دل دریای خون بر خود ببالم
قاسمم من قاسمم                         بر شهادت عازمم

عاشق شمشیر و تیر و خنجرم من
یــــار و هـــم‌رزم علــــی‌اکبــرم مـن
قاسمم من قاسمم                         بر شهادت عازمم

من فدایی شهید کربلایم
لالــۀ عبــاسی بــاغ ولایم
قاسمم من قاسمم                        بر شهادت عازمم

جان به زیر سم اسبان می‌سپارم
دسـت یـــاری از امـــامم بـــرندارم
قاسمم من قاسمم                         بر شهادت عازمم

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

عروس اجل

یک ماه خون گرفته ۶ – غلامرضا سازگار

عسـل ســرخ شهــادت چقـدر شیـرین است
مـی جنـت کــه خـدا گفتـه به قرآن این است
سم اسبان به روی سینۀ من سنگین نیست
بــر مــن امـــروز غــریبـی عمــو سنگین است
صــورتی را کـه حسن بـوسـه چو قرآن می‌زد
کــاش می‌دیـد که از خون جبیـن رنگین است
استخــوان بـدنـم زیــــر سـم اسـب شکـست
ایـن سـم اسـب بـه از گــردن حورالعین است
روز وصــل است و عــروس اجلــم در آغـــوش
قـــاتلم تیـــغ بـــه کــف دارد و بـر بـالین است
مـن کــه پیــش از شب میلاد، حسینی بودم
شکــرلله کــــه امــــــروز همینـم دیــــن است
ای عمــــو زود بیــــا جـــانـب میــدان و ببیـــن
یــک کبـوتـر ز تـو در پنجـۀ صـد شـاهین است
زخـــم‌هــــای بــدنـم لالــــه‌صفت مـی‌خنــدند
پــای تــا سـر بـدنم غـرق گل و نسرین است
                           مـا شرار از جگر خویش بـه «میثم» دادیم
                          در صف حشر همه دار و ندارش این است

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

ریحانۀ امام حسن علیه السلام

یک ماه خون گرفته ۶ – غلامرضا سازگار

آیینــــۀ جمـــــال خــــداونــد ذوالجــلال!
بـــر عـــارضت سـلام رســول و درود آل
ای مصطفی خصائل و ای مرتضی کمال
ای فاطمی حقیقت و ای مجتبی جمال
                                       ریحانۀ امـام حسن، ژالـۀ حسین
                                       در باغ سبز کرب‌وبلا لالۀ حسین

آییـنـــــــۀ جـمــــــال دل‌آرای پـنـــــج‌تــن
پا تا به سرحسینی و سرتا به پا حسن
در بیــن خــانــدان حسن شمــع انجمن
در بیــن خـــانـدان حسن شمــع انجمن
                                        باید کمال حُسن پیمبر بخوانمت
                                        بایـد علی اکبــرِ دیگــر بخوانمت

باید شب عروسی تو، ماه پاره ها
ریزند جای نقل به فرقت ستاره ها
ملک وجود پر شود از جشنواره ها
گیرنـد تــا قیـــام قیــامت هزاره ها
                                 آینـــد انبیــا همـــه بــر دیـده‌بوسی‌ات
                                 آرند گل به مجلس جشن عروسی‌ات

جانهـا فـدات باد کـه در حجله‌گاه خون
ماه رخت ز خـون جبین گشت لاله‌گون
عـود و عبیر و سـوز دل و شعلــۀ درون
زخمت به جای لاله به تن از عدد فزون
                                جـای حنـا خضاب ز خون گشت پیکرت
                                جای ستـاره سنگ فرو ریخت بر سرت

شیرینی زفاف تو «احلی من العسل»
افتـــاده بـــود زلـــف تــو در پنجـۀ اجل
خـــوش با خــدا معـامله کردید از ازل
پــوشاند خــون بـه آرزویت جامۀ عمل
                                         با قصۀ تو زنده شود یاد کربلا
                                        دامادهـا فـدای تو داماد کربلا

از خون خضاب گشت تورا دست و موی و رو
کــردنـــد نیــزه‌هـــا بــه تنـت جملـه سر فرو
آبــی نبــــود تـــــا کــــه از آن تــــر کنی گلو
خـــاتم نهـــــاد در دهــــن تشنــــه‌ات عمـو
                                  خاتم نه! بلکه حلقۀ دامادی تو بود
                                  این داستان حجلگه شـادی تو بود

مـاه رخـت بـه پردۀ خون در زوال شد
سرو قـد حسیـن،خمیـد و هلال شد
خون دلت به خصم حرامی،حلال شد
جـان داشتی هنـوز و تنت پایمال شد
                            زیـــر ســـم ستـــور عمـــو را صـدا زدی
                            تا روی دست‌های عمو دست و پا زدی

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

جلوۀ حق

فانوسهای اشک ۳ – جعفر رسول زاده

عموجان سینه‌ام باغ غمها شده
بی‌قـــرارم دلــم تنــگ بــابا شده
رخصتـم ده روم ســـوی میـــدان
یادگار حسنم          برگ ‌سبز چمنم         ای عموجان

عمری لطف تو و عمه شد شاملم
روی دامــان خــود، داده‌ای منـزلم
لحظه‌هـایـم شــده شــرح هجـران
صید کنج قفسم        رهایی شد هوسم        ای عموجان

در آغوش عموجان و جانان هم
هــر دو آیینـۀ چشــم گریان هم
جلـوۀ عشـق حـق شـد نمـایان
آسمان پا به رکاب        بر رخ افکنده نقاب        ای عموجان

می‌زد و می‌شکست صولت دشمنش
سـراپـا محــو حـق سـر و جـان و تنش
از رزمـش محشـــــری شــد نمــــایان
بر بازو، حرز خدا         در سینه مهر و ولا         ای عموجان

عمـوجـان پیـش غمـت تیـغ قاتل چه کند؟
وقت پرپر زدن است صید بسمل چه کند؟
 عمــو جــــان دل سپـــــردم بـــــه جانــان 
گرد صحرا شده‌‌ام       سیر از دنیا شده‌ام       ای عموجان

آمـد بــر بالین، یاس سرخ و سپید
ناله‌اش در جنان، فاطمه می‌شنید
قــاسمم رفتــی از دستـم آســان
سخت است ای گل که چنین    می‌کشی پا به زمین    ای عموجان

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

احلی من العسل

فانوسهای اشک ۳ – محمد نعیمی

ای مهربان عموی من خدانگهدار     تمـــام آرزوی مــــن خــدانگهـــدار
مــرا بــوَد بــر تـو ایـن سلام آخـر     که می‌شوم همسفر با علی‌اکبر

مولا حسین ای عموی مهربانم

گل وجودت قاسمت گردیده پرپر     بیــا بـه دیـدنــم در ایــن وداع آخـــر
عمـــو بیـــا کــه مـرا دیگـر نبینی     من می‌روم تو به داغم مـی‌نشینی

مولا حسین ای عموی مهربانم

عمو ببین کـه پاره پاره بـدنم شد     گرد و غبار ایـن بیابان، کفنـم شد
از بـدن غرقـۀ خـون و سـم مرکب     اگــر روی در حــرم، مگــو بـه زینب

مولا حسین ای عموی مهربانم

در راه تـو ای یـوسف عزیز زهرا     چشیده‌ام بادۀ احلی من عسل را
بوییـــده‌ام گــــل آشنــایی تــو     فـــدای تـو کــه شـــوم فـدایی تــو

مولا حسین ای عموی مهربانم

فـــدای تــو کــه شــوم فدایی تــو     از غــربتت بــا حضـرت زهــرا بگویم
غریبی‌ات کـه مـرا زد شعله برجان     شدسخت‌تـر برمن از سمّ ستوران

مولا حسین ای عموی مهربانم

نظرات() 

اشعار مناسبتی حضرت قاسم ع

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

حضرت قاسم علیه السلام

فانوسهای اشک ۲ - سیّده نرجس رضایی

بذار عمو جون که برم، به سوی میدون بلا
                         دلـم پـــر از تــاب و تبـه، واسـۀ دیـدن بابا
تـویی آروم جـونم، جـون مـن مـرو قاسم
مبر صبر و امونم، بی کفن مرو قاسم(۲)

تو اذن میدونم بده، آخه تنها شدی عمو
پــرپر شـدن گـلای تــو، علیِِّ اکبر تو کو؟
بیـا تـا کـه بگیــرم، عمـو تـو رو در آغـوش
بـرام سخته ببینم، شمع روشنو خاموش
                         تـویی آروم جـونم، جـون مـن مــرو قاسم
                         مبر صبر و امونم، بی کفن مرو قاسم(۲)

قــاسم یتیـم مجتبـی، مــی ره بــه میــــدون نبـرد
خونی می شه فرق سرش،یه نوجوون یه کوه درد
عمــو مــی یـــاد بـــالایِ ســـر قـــاسـم خستـــه
مـی بینـــه مثـــل زهـــرا، پهلــــوی اون شکستـه
                          تـویی آروم جـونم، جـون مـن مــرو قاسم
                          مبر صبر و امونم، بی کفن مرو قاسم(۲)

ســاقۀ گـــل شکسته و مــونده زیـر سم فرس
عمــو رو تنهــا نــذاره یـــاس کبـــود و بی نفس
ببیـن یـــاست بـــرادر، شکستــه تـــوی دستـم
حسن جان کن حلالم، که من شرمنده هستم
                          تـویی آروم جـونم، جـون مـن مــرو قاسم
                          مبر صبر و امونم، بی کفن مرو قاسم(۲)

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

نوحه حضرت قاسم علیه السلام (۱)

یک ماه خون گرفته۷-غلامرضا سازگار

چـــراغ انجمنـــم ستــــاره حسنــم
به غرقه خون بدنت چگونه بوسه زنم
پاره‌پاره دلبرم                          گشته مثل اکبرم
قاسمم وای قاسمم (۲)

سرشک سرخ عمو نثار زخم بدنت
که گشتـه مثــل زره سراسر بدنت
مصحف صدپاره تن                    سوره نور حسن
قاسمم وای قاسمم (۲)

صـــدای العطشت شـرر زده بـه دلــم
هم از تو جان عمو هم از حسن خجلم
ای فروغ دیده‌ام                 ای به خون غلطیده‌ام
قاسمم وای قاسمم (۲)

ستـاده گریه‌کنـان کنـار من پدرت
که نیزه کرده فرو به پهلو و کمرت
روح در پرواز من                       بی‌زره سرباز من
قاسمم وای قاسمم (۲)

چه می‌شود که مرا عمـو صـدا بزنی
به پیش دیـده من تو دست و پا بزنی
سینه‌ام بی‌تاب تو                اشک چشمم آب تو
قاسمم وای قاسمم (۲)

تو دست و پا زدی و پریدی از بر من
ببـــر ســلام مـــرا بـرای مـادر مـن
می‌زنی از لانه پر                    می‌روی پیش پدر
قاسمم وای قاسمم (۲)

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

نوحه حضرت قاسم علیه السلام (۲)

یک ماه خون گرفته۷-غلامرضا سازگار

ای آل هاشم را چراغ انجمن قاسم
صدپاره تن قاسم
بر پیکر پاکت زره شد پیرهن قاسم
صدپاره تن قاسم

ای مصحف ورق ورق از ســـم اسبــــانم
مثــل علی‌اکبـر شدی در پیش چشمانم
جـانـان مـن بـر لب رسیـده از غمت جانم
ای گل چـرا گـردیده‌ای خونین بدن قاسم
صدپاره تن قاسم

زینـب بیـا قــرآن بخـوان قاسم فدایی شد
ماه حسن سر تا قدم در خون خدایی شد
تا صبح محشـر قاسمم کرب و بلایی شد
جان داده پیش چشم گریان حسن قاسم
صدپاره تن قاسم

خشکیده لب جان دادنت بهر عمو سخت است
بـر روی خــاک افتـادنت بهـر عمـو سخت است
سرـ بـر زمین بنهـادنت بهـر عمـو سخت است
در پیـش چشمـم دسـت و پـا کمتر بزن قاسم
صد پاره تن قاسم

من با لب عطشان تو را از خود جدا کردم
مثــل علـی یکبــاره تقــدیم خـــدا کردم
در ایـن منـای خـون ذبیحـم را فـدا کردم
مـن گـریم از بهـر تـو و تو بهر من قاسم
صدپاره تن قاسم

نعـش تـو را بـا خود برم در خیمه‌ها تنها
نگـذارمت در این بیـابـان بیـن دشمن‌ها
شیـون زنند از مـاتمت در خیمه‌گه زن‌ها
خیمه شده در ماتمت بیت‌الحزن قاسم
صدپاره تن قاسم

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

نوحه حضرت قاسم علیه السلام (۳)

یک ماه خون گرفته۷-غلامرضا سازگار

من چشم و چراغ مرتضایم
فـــرزنـــد امـــام مجتبـــایم
دلــــداده شــــاه کربــلایم
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

ســر در ره رهبـرم گـذارم
در راه حسین جان سپارم
جــز پیــرهنـم زره نــدارم
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

لب تشنه شـربت شهادت
در خـون گلـو کنــم عبـادت
گردیده نصیبم این سعادت
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

بـر پیکـر اگر زنیـد سنگم
از نیـزه کنید چنگ چنگم
وز خـون گلــو کنید رنگم
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

از سوز عطش در التهابم
مثـل جگـــر عمــو کبـابم
شمشیــر جــواب آب آبم
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

مـن سینـه بـه تیـرهـا گشودم
مـن چهـره‌ بـه تیـغ‌هـا گشودم
این است به موج خون سرودم
من یار حسینم                      غمخوار حسینم

نظرات() 

اشعار مناسبتی حضرت قاسم (ع) 1

دوشنبه 18 مرداد 1395

نویسنده: ش ش | طبقه بندی:سحر قریشی، 

حجلۀ خون

فانوسهای اشک ۳ - مصطفی نظری

یــا مجتبـی! هنگـامۀ عـزا شد
دامــادی قــاسم بـه کربلا شد
از بـاغ جنـت بیـن شـور و غـوغا
خون سرم بر چهره ام حنا شد
گشته عروسی ام عزا        بابا بیا(۲)       برس به دادم(۲)

شد حجله گاه عشقم عرصۀ جنگ
نقل سرم شد چوب و نیزه و سنگ
از زنـدگی خـویش سیــرم ای کاش
جــانم بــرون گــردد از ایـن دل تنگ
بنگر به حالم از وفا          بابا بیا(۲)          برس به دادم(۲)

خــون شد دلم ای روح پیکر من
شد غرقۀ خون از جفا، سر من
زیـــر ســم اسبــم، بــده نجاتم
شکستـه استخــوان پیکـــر من
در بحر خون کردم شنا         بابا بیا(۲)       برس به دادم(۲)

yaspic.ir-motehareke-moharam-39.gif

نوحۀ حضرت قاسم علیه السلام

یک ماه خون گرفته۶-غلامرضا سازگار

گـل سـرخ بـاغ یاسمنم! یـوسف حسنم! قاسمم! قاسم!
شدی پرپر پیش چشم ترم برگ نسترنم! قاسمم! قاسم!
گـل رعنای حسن، قاسم!
شهید گلگون بدن، قاسم!

شــده پــــاره مثـــل پیـــرهنت نــــازنین بــدنـت آه و واویلا
چـرا همچـون حلقـه های زره گشتـه زخـم تنت آه و واویلا
گـل رعنای حسن، قاسم!
شهید گلگون بدن، قاسم!

سـم اسب و نازنین بـدن و لالـۀ حسن و حجلـه گاه خـون
تکلــم کـــن از بــرای عمـو تـا نـرفته ز تـن جــان من بیرون
گـل رعنای حسن، قاسم!
شهید گلگون بدن، قاسم!

خدا داند نـور چشـم تــرم! گشته بـر جگرم داغ تو مشکل
تـن پــاکت را بـه ســوی حرم من چگونه برم ای عزیز دل؟
گـل رعنای حسن، قاسم!
شهید گلگون بدن، قاسم!

تـو افتــادی در بــرابـر مـــن داغ اکبــر مـن تـــازه گـــردیده
ز داغ تــو ای ضیـــاء بصــر اشـک و خون جگر ریزم از دیده
گـل رعنای حسن، قاسم!
شهید گلگون بدن، قاسم!

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ش ش

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


احسان خواجه امیری
محمد اصفهانی
محسن یگانه
محسن چاوشی
بنیامین بهادری
مجید خراطها
وحید خراطها
فرزاد فرزین
محمد علیزاده
مانی رهنما
علیرضا افتخاری
رضا یزدانی
رضا صادقی
شادمهر عقیلی
معین
علی عبدالمالکی
هایده
حمیرا
سوسن
مهستی
مازیار فلاحی
تیتراژ سریال ها
همایون شجریان
محمدرضا شجریان
سیاوش قمیشی
ابی
ستار
رقص عربی
رقص ترکی
ندیم
نریمان
نیما مسیحا
طلیسچی
مجید یحیایی
مرتضی پاشایی
مهدی احمدوند
میثم ابراهیمی
مهدی یراحی
مجید اخشابی
محمدرضا گلزار
محمدرضا هدایتی

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :